![]() منبع : سایت تبیان ادامه مطلب با سلام خدمت همه بازدیدکنندگان محترم و با تبریک فرارسیدن سال نو ، از اینکه چند مدت است که نتوانسته ام وبلاگ را به روز رسانی کنم عذر تقصیر میخواهم و انشاالله بعد از این شما شاهد به روز رسانی مرتب خواهید بود
منبع : سایت تبیان
![]() مقدمه پخش بیست و دومین قسمت سریال "یوسف پیامبر"، بهانه ای خجسته به دست داد تا بار دیگر با تدبر درآیات کتاب الهی، کام جانمان را با شکربارترین سوره قرآن شیرین کنیم. این سریال که با کارگردانی "فرج الله سلحشور" فیلمساز نام آشنای عرصه سینما و تلویزیون، روی صحنه می رود، با تمام حرفها و حدیثهای له و علیه و با اعتراف به اینکه هیچ اثرهنری و صنعت بشری تمام عیار و کامل نیست، اثری در خور ستایش، مخاطب پسند، و با لحاظ امکانات و بضاعت سینمایی کشورما تا حدود زیادی مقبول وموفق است. اما نظر به رسالت گرانی که این سریال بر دوش دارد باید گفت "یوسف پیامبر" نیز مثل هر سریال تاریخی و دینی دیگر، بری از یک سلسله انتقادها و ایرادها به خصوص در حوزه پیام رسانی، داستان پردازی و سناریونویسی نبوده و نیست. البته اظهار نظر در خصوص جنبه های فنی و سینمایی سریال یاد شده، همچون جلوه های بصری، صحنه آرایی، لوکیشن ها ، میزانسن ها(1)، افکتهای رایانه ای و نظایر آن مجالی فراختر از این مقال می طلبد؛ مضاف بر اینکه نگارنده نیز برعدم اهلیت خود برای ورود به چنین عرصه هایی کاملا معترف است. آنچه از راقم این سطور به عنوان کارشناس معارف دینی، انتظار می رود؛ تحلیل و بررسی محتوایی سریال ازمنظر دینی و خاستگاه قرآنی است .
پیش از ورود به اصل بحث، تذکار دو نکته ضروری می نماید: یکم اینکه اگر ازخامه این کمترین، نقد و نظری بر این سریال می رود هیچگاه به معنای نادیده انگاشتن زحمات پر رنج عوامل پیدا و پنهان تولید این سریال نبوده و نیست. دوم آنکه نوشتار حاضر صرفا ناظر به قسمت اخیر فیلم یاد شده است و میزان اقبال و عنایت خوانندگان عزیز می تواند سبب ساز طرح نقد و بررسی کلی تر یا استمرارآن گردد. ادامه مطلب منبع : سايت موعود
ادامه مطلب منبع : سايت موعود
ادامه مطلب منبع : سايت موعود
ادامه مطلب منبع : سايت موعود
ادامه مطلب منبع : سايت موعود
ادامه مطلب منبع : سايت موعود
ادامه مطلب به نقل از سايت تصديق
![]() ۰۹ مهر ۱۳۸۷ کتاب «شیعه پژوهی و شیعه پژوهان انگلیسی زبان» به قلم غلام احیاء حسینی و زیر نظر دکتر عباس احمد وند، توسط انتشارات شیعه شناسی منتشر شد. ادامه مطلب به نقل از سايت تصديق
![]() ۰۹ مهر ۱۳۸۷ به مناسبت فرا رسیدن روز عید فطر، رژیم صهیونیستی در مناطق اشغالی مسابقه قرآن برگزار می کند. به گزارش شبکه ایران، "موشه غابیش" رییس رادیو رژیم صهیونیستی طی پیشنهادی برگزاری مسابقه قران کریم را به مناسبت فرارسیدن عید سعید فطر را مطرح کردع است. ادامه مطلب حدود ۹۰سنگ قبر در گورستان مسلمانان در بخش تراون شهر لينز اتريش طي روزهاي شنبه و يكشنبه گذشته از سوي افرادي ناشناس مورد بي احترامي و هتك حرمت قرار گرفتند.
به نقل از سايت تصدیق ![]() ۰۹ مهر ۱۳۸۷ ادامه مطلب
مقالات -
امامت و ائمه (ع)
هيچ
قومى به نكبت و خوارى در دنيا و آخرت دچار نشده و نمى شوند مگر به واسطه
اعمال زشت و ناپسندى كه انجام داده اند و اين، سنت الهى است كه اگر جمعيتى
نعمت رهبرى حق و ولايت الهى را رها كنند، دچار حكومت فاسقان شوند و طعم
ذلت دنيا و عذاب آخرت را بجاى سرورى هر دو جهان بچشند.ادامه مطلب
مقالات -
فرقههاي انحرافي و شبهعرفانهاي جديد
کوئیلو
گرایش مردم جهان به عرفان در دنیای فعلی را خوب دریافته است و گرایشهای
شدید معنوی و عرفانی در آثارش موج می زند. اندیشهی وی را نمی توان در
عرفان مسیحی خلاصه کرد بلکه آشکارا از برخی اندیشههای اسرار آمیز و
آمیخته با سحر عرفان سرخ پوستی تاثیر پذیرفته است. همچنین مکتبهای معنوی
شرق آسیا و یوگا، بودیسم، هندوئیسم و تائوئیسم بر او تاثیر جدی گذاشته
اند. او جادوی سیاه را نیز با دوستش رائول تجربه کرده است.ادامه مطلب
صلاح الدين نبوع نظامي عجيبي داشت كه ميبينيم
صليبيان در يك محلّ پر آب و مستحكم و خوش آب و هوايي به نام «صافوريه»
موضع گرفته بودند، ولي او با لطايفالحيلي آنها را تحريك ميكند كه از
مواضعشان حركت كنند و به يك صحراي باز بي آب و علف، بيايند. آنجا اينها را
ميزند و حتي علفهاي خشك را آتش ميزنند و چون ميديدند باد به سمت آنها
ميرود، دود را هم اضافه ميكند، آب هم كه نداشتند، بنابراين از يك فكر
عالي نظامي برخوردار بود.
در قسمت نخست اين گفتوگو، با علل آشكار و پنهان شروع جنگهاي صليبي و تعداد آن، سير جنگ، عكسالعمل مسلمانان و پيامدها و آثار آن براي جهان اسلام و مسيحيت، آشنا شديم. اكنون ادامة آن را پي ميگيريم.
در عمل ثابت شد، قدس و بيتالمقدس براي صليبياني كه مدعي بودند براي آزادي به آن سمت حركت ميكنند، هيچگونه منزلتي نداشت. حتي بيتاللحم كه محل تولد حضرت مسيح(ع) هم بود، همينطور. دليل آن هم اينكه وقتي كم ميآوردند، از قدس به عنوان پناهگاه استفاده ميكردند تا ديگر سپاهيانشان برسند و سقوط نكند. چون ميدانستند اسلام براي آن نقطه احترام خاصي قائل است. ما ميبينيم كه آنها، به محض ورود براي قدس هيچگونه شأني قائل نيستند. قدس براي آنها تبديل به بهانهاي شده بود كه ميبينم بعد از فتح قدس، انگيزههاي اصليشان را مطرح ميكنند.دليل ديگر آن هم اينكه ميبينيم بعد از يك قرن، همين مسئله دوباره تكرار ميشود. امپراطور «لويي نهم» حاضر ميشود قدس را بدهد و يك محل ديگر را به جاي آن بگيرد. آنجا براي مسلمانان مهم بوده است. حتي يهوديان هم به اندازة مسلمانان براي قدس اهميت، قائل نبودند. در جايي ميبينيم حاكم (صليبي) قدس پيش صلاحالدين ايوبي ميآيد و ميگويد اگر قرار باشد قدس را به زور از ما بگيري، اولاً زن و بچههاي خودمان را ـ داخل مسجد ـ ميكشيم، بعد پنج، شش هزار مسلمان را همانجا سر ميبريم، گنبد معروف قبة الصخرة را تخريب ميكنيم، مرقد را هم تخريب ميكنيم، بعد هم ميآييم با شما تن به تن ميجنگيم تا كشته بشويم. بنابراين ببينيد از ابتدا تا انتهاي اين جنگها كوچكترين اهميت و احترامي براي آنها قائل نيستند. اين صرفاً يك بهانه بود تا بتوانند بر منطقة شرق تسلط پيدا كنند. نمونههاي عيني آن هم فراوان است كه يكي، دو مورد آن را گفتم.
جايگاه قدس نزد مسلمانان، هميشه مقدس و محترم بوده است. ميبينيم كه صلاحالدين ايوبي براي اينكه قدس و آثار تاريخي آن را نگه دارد، حاضر شد با صليبيان صلح كند؛ گفت شما ميتوانيد با هر ثروتي كه داريد، خارج شويد، مشروط بر اينكه در آن مكانهاي مقدس تخريبي صورت نگيرد. و بعد از صلاح الدين هم همينطور و بعد ميبينم وقتي مسيحيان ميآيند، صلاحالدين ميگويد شما با احترام كامل برويد مكانهاي مقدس را زيارت كنيد.مسلمانان بر خلاف مسيحيان مدعي، تمام مدت، براي قدس حرمت كامل قائل بودند و آن را طبق آية شريفة قرآن، نقطة آغاز معراج پيامبر اكرم(ص) ميدانند. آنها حتي معتقدند كه جاي پاي اسب حضرت(ص) در آنجا است. لذا قبة الصخرة براي ما مسلمانان خيلي مقدس است. من در تحقيقي كه كردم معلوم شد مسيحيان كوچك ترين حرمتي براي قدس قائل نبودند تا آنجا كه اسبهاي خود را در آن نگهداري ميكردند و آن را به طويلة اسبانشان تبديل كردند؛ به خصوص آن دو گروهي كه معقتدند ما كشيشهايي هستيم كه به مجاهدان در راه خدا تبديل شديم؛ يعني «شواليههاي معبد» و «شواليههاي اسپتاليه».
صلاحالدين در حالي كه پدر و مادرش در سفر بودند، به دنيا ميآيد. در واقع، پدرش در مسير سقوط حركت ميكند. ايشان در قرن ششم هجري سال 532 متولد شد. و سال 589 از دنيا رفت. اوج كارش فتح قدس و فتح «حطين» است. ايشان از نظر نژادي كُرد، و از نظر مذهبي سنّي است. به نحوي ميتوانيم بگوييم اهل «موصل» است. خانوادهاش در موصل عراق ـ محلي معروف به جزيرة ابن عمر ـ بودند. پدرش مدتي در حكومت بود. جدّ ايشان از سلسلة ايوبيان معروف بود. خانوادة صلاح الدين، در منطقة شبهجزيره حكومتي تشكيل دادند كه بعداً به شام و مصر گسترش يافت. خودش يكي از سردارهاي «محمود زنگي» بود، و همراه او به عنوان يكي از سرداران به مصر ميرود و در مصر، بعد از سه، چهار حمله، در سال 567 دولت شيعي فاطميان مصر را منقرض ميكند. انقراض اين دولت شيعي، به دست صلاحالدين ايوبي سني متعصب رخ ميدهد. از آن موقع وي حكومت مصر را به دست ميگيرد. در ابتدا نمايندة زنگي است و بعد از مرگ وي در سال 569 استقلال پيدا ميكند. وي بعد از آن حملهاي به شام ميكند و آنجا را در اختيار ميگيرد، ده سال بعد حملهاي به موصل ميكند، موصل را ميگيرد و كلاً امپراطور جهان اسلام ميشود. صلاح الدين بسيار قدرتمند بود و از خليفه هم تبعيت ميكرد. در واقع براي مشروعيت بخشيدن به حكومتش از خلفاي سني عباسي بغداد هم حمايت ميكند و مرتب برايشان هدايا و پول ميفرستد. صلاحالدين بعد از اينكه عملاً جهان اسلام را متحد كرد، حركتش را به سمت فتح قدس شروع ميكند. وي از سال 581 برنامة بلندمدتي را براي متحد ساختن مسلمانان مناطق مختلف طراحي، و بعد به سمت حطّين ـ كه محلي نزديك فلسطين امروزي است ـ حركت ميكند، سپس در كنار درياچة طبريه شكست فاحشي به صيلبيان ميدهد. اين شكست چنان قوي بود كه بعداً هم نتوانستند مناطق مختلفشان را پس بگيرند.وي به سرعت همه جا را ميگيرد و بعد از سه ماه قدس را فتح ميكند. بعد از فتح قدس در ميان فرزندانش اختلافاتي ايجاد شد. مقداري از امپراطورياش را بين فاميلها و فرزندانش تقسيم كرد كه همين هم باعث مقداري تشتّت شد و حتي يمن را هم گرفت. و بعد از مرگش در سال 589 ـ در حالي كه جوان بود ـ به عنوان فاتح قدس و شكست دهندة صليبيان در حطّين نام نيكي از خودش به جا ميگذارد.
شكي در اين نيست كه او يك سني متعصب و مخالف تشيع بود و سقوط دولت فاطميان به دست وي نمود عيني آن است. به عنوان يك فاتح و سردار نظامي مسلمانان ميگويند كه سردار فوقالعاده مهمي است؛ از نظر تاكتيكهاي جنگي عالي كار كرده، در همة جنگهايش به خصوص در اوج جنگ حطين. حتي الآن هم بسياري از بزرگان علوم نظامي معتقدند كه او حطين را به بهترين وجه اداره كرده است. نه اينكه بگويم تعداد سپاهيانش بيشتر بود يا كمتر؟ بلكه جنگ حطين، معروف است به جنگ آب. او يك نبوع نظامي عجيبي داشت كه ميبينيم صليبيان در يك محلّ پر آب و مستحكم و خوش آب و هوايي به نام «صافوريه» موضع گرفته بودند، ولي او با لطايفالحيلي آنها را تحريك ميكند كه از مواضعشان حركت كنند و به يك صحراي باز بي آب و علف، بيايند. آنجا اينها را ميزند و حتي علفهاي خشك را آتش ميزنند و چون ميديدند باد به سمت آنها ميرود، دود را هم اضافه ميكند، آب هم كه نداشتند، بنابراين از يك فكر عالي نظامي برخوردار بود. به عنوان يك مسلمان ـ جداي از مسئلة مذهب ـ براي ايجاد اتحاد ميان مسلمانان سعي خود را كرد و تا حدّ زيادي هم موفق شد. در مصر ـ كه از نظر مذاهب هم با هم متفاوتند ـ شام و جزيره، طيفهاي مختلف را زير يك بيرق به نام اسلام با هم متحد كرد. كه همين هم در حطين و بعد هم در جنگهاي ديگر زمينة پيروزي شد. علاوه بر جنبة نظامي، از نظر حكومتي هم كارش عالي بود. قضّاتي دارد كه چند نفر از مورخان بزرگ ما از جمله «ابن شدّاد» قاضي اويند (قاضي عسكر) و مورخ هم هستند. كتاب سيرة صلاحالدين را همين ابن شداد نوشته است. ميبينيم كه وي توانسته است از افراد درست در جاي درست استفاده كند، حكومتها را به نحو شايسته تقسيم ميكند، و فقط آن را به سبب نسبت فاميلي به اشخاص واگذار نميكند. اين هم كار مهمي است كه وي انجام ميدهد. روي هم رفته حكومت وي، كه حدود بيست سال به طول انجاميد (569 ـ 589) نقطة اوجي در تاريخ اسلام، و به خصوص در تاريخ شام است كه حاكم آنجا بود. غربيها هم براي ديدگاه وي احترام عجيبي قائلاند. البته به دليل اينكه شكستدهندهشان هم هست. ولي به علّت مسائل انساني به عنوان يك انسان بسيار وارسته به او نگاه ميكنند.
اول، ايجاد انسجام اسلامي در جهان اسلام، اين انسجامسازي مقدماتي نياز داشت و ميبينيم كه دو سال به طول انجاميد و توانست مسلمانان و امراي مناطق مختلف را با هم متحد كند؛ دوم، برنامهريزي دقيق براي بيرون راندن صليبيان و شكست دادن آنها؛ سوم، انجام مقدمات لازم براي سركوبي و فتح قدس ـ در مدت دو سال و نيم ـ صلاحالدين مديريت فوقالعاده قوي داشت، تا حدي كه ديكتاتوري هم گفته ميشد. وي عدهاي از مشاوران را داشت، با آنها مشورت ميكرد كه هم نظامي بودند، هم حقوقي و هم فرهنگي. مشورت با كارشناسان امر و بعد انجام آن با صلابت تمام و مديريت قوي و برنامهريزي دقيق و نبوغ ذاتي كه داشت، مجموعه عواملي بود كه وي را به پيروزي ميرساند.
اينها در دورههاي بعدي در حملات مختلفي حضور داشتند و در اروپا، تبديل به دو سازمان ميشوند، كه اين سازمانها تا دويست، سيصد سال بعد از جنگهاي صليبي هم بودند و بعد منقرض ميشوند و بعد خود اروپاييها اينها را از بين ميبرند.
ما بايد اول نگاه كنيم كه جنگهاي صليبي چه نتايجي در برداشت. به نظر من اين جنگها نتايج بسيار پرباري براي غرب داشت: كشتار مسلمانان, ايجاد تفرقه و تشتت در جهان اسلام, غارت كردن ثروتهاي اسلامي, كه تماماً به بركت جنگهاي صليبي بود. حالا هم دقيقاً همان شرايط در جهان فعلي وجود دارد. همان افراد كه فقط اسم و شكل و شمايلشان عوض شده, با همان انگيزهها و اهداف، ـ يعني غارت ثروتهاي اسلامي ـ وجود دارند. به عنوان مثال، نفت يك ثروت عظيمي است. امروز، تمام صنعت غرب بر آن استوار است. بنابراين غربيها با همان لباس آمدهاند تا به شرق نشان بدهند كه ما با همان برنامهها آمدهايم و با همان هدف پوشالي، كه انگيزهمان همان است ولو به شكل ديگري. انگيزة صليبيان فتح بيتالمقدس و رها كردن مسيحيان از فشار مسلمانان ولي در واقع ايجاد مستعمره در شرق بود كه شد. الآن هم انگيزهشان سركوب تروريسم و سركوب مخالفان است، ولي عملاً غارت كردن ثروتها و ايجاد تشتت بين جهان اسلام است. اينكه همان لباس يا نمودي از آن را نشان ميدهد، ميخواهد بگويد ما همان غربيها هستيم كه نهصد سال پيش آمديم و اينجا را گرفتيم و دويست سال هم مانديم. الآن هم همين هدف را دارند. اين يك جنگ رواني است كه نمود عينياش همان لباسها و تهديدهاي توخالي است. وقتي بوش آن تهديدها را صادر ميكند، اتفاقاً پاپ هم آن را تأييد ميكند. يعني من معتقدم تمام اين يك سناريو است؛ دوباره بر اساس آنچه كه نهصد سال پيش رخ داد، يك پاپ ميآيد حمايت ديني و عقيدتي ميكند؛ آن هم پاپي كه يهودي است و بعد اين حمايتي كه كرد ادعاي باطلي كرد و نتوانست آن را ثابت كند. غرب بدون ثروت شرق مفلس است. از اين طرف در شرق هم متأسفانه انسجام اسلامي نداريم كه نمونة عينياش عراق و افغانستان است. مجموعاً هر چند نهصد سال از آن جنگها گذشته، ولي ميبينيم انگيزهها كماكان باقي است؛ غرب به شرق، چشم طمع و قصد توسعهطلبي دارد، ادعاها هم مهم نيست. اينكه بگوييم عراق بمب اتمي دارد حالا اگر هم نداشت، ميمانيم. آن موقع هم همين بود؛ ميگفتند آزادي قدس. شما كه آمديد راجع به قدس معامله كرديد، به يك جاي ديگر آن را فروختيد، هفتاد هزار نفر را طي يك روز كشتيد و سر بريديد، كمااينكه الآن هم همان صحنه است كه تكرار ميشود. الآن هم ديوارهاي قدس را دارند تخريب ميكنند، كه قبلاً هم همين كار را در سال 1967 كردند، چون ميگفتند معبد سليمان، زير مسجد قرار دارد و ما ميخواهيم آن را كشف كنيم. اينها همه نشانههايي است كه به دنبال منافع مادي هستند. ضمناً من يك گزارش و مقالاتي هم دارم كه نشان ميدهد مسيحيان بيتالمقدس قبل از حملة صليبيان، تحت حكومت سلاجقه و حتي فاطميان به مراتب شرايط بهتري داشتند. زماني كه مسيحيان قدس آمدند، شرايط آنها به مراتب بدتر شد و خيلي از مسيحيها به اردوگاه اسلام رفتند. اين به صراحت نشان ميدهد كه قصد مهاجمان، آزاد كردن مردم و آزاد كردن قدس نبود بلكه منافع خودشان بود. الآن هم كه با شعار مبارزه با تروريسم آمدند، مگر خودشان كه هستند؟ حاكم آمريكا و حاكم انگليس و حاكم آلمان و حتي فرانسه، كه ميشوند همان چهار امپراطوري قديم، همان پاپ با همان اندازهها، و همان شرق با همان شرايط نهصد سال پيش؛ دقيقاً صحنه همان است. الآن اين نداي برخي از رهبران جهان اسلام، مانند امام خميني، مقام معظم رهبري يا برخي از روشنفكران شرق را مبني بر انسجام اسلامي بايد جدي گرفت، بايد به خودمان بياييم. آنوقت چنين بود كه دو تا برادر ـ حاكم شام و حاكم حلب ـ هيچكدام حاضر نبود با ديگري متحد بشود. هر يك گمان ميكرد كه آن غربي اگر بيايد، به نفع اوست. اما وقتي غرب آمد، هر دويشان را از بين برد. الآن هم همين است. الآن هم اگر برخي از حكام خليجفارس معتقد باشند كه بروند با غربيها متحد بشوند، دقيقاً همان صحنه تكرار خواهد شد. روشنفكران بزرگي ميطلبد كه بيايند پايههاي اين انسجام را در جهان اسلام بنا كنند كه اگر اين اتفاق نيفتد، و جنگهاي صليبي واقع شود، معلوم نيست اين بار چند سال به طول بينجامد. آنها ميخواهند براي هميشه بمانند. ميگويند: آمديم تا بمانيم. آمدهاند تا به اهداف خودشان برسند، همان اهدافي كه از قديمالايام حكام صهيون در پي آن بودهاند و آمدهاند كه پروتكلهاي خودشان را عملي كنند.
من به يقين ميگويم، اصليترين هدف جنگهاي صليبي، اهداف اقتصادي استعماري بود. من معتقدم همين انگيزه، قويترين عامل مشترك آن جنگها با جنگ امروزي است. محيط يكي است، قدرت و قلدري غرب مثل آن زمان است، آنها در تنگنا هستند، تجارت، بازرگاني و شركتهاي فرامليشان به دنبال كار هستند و اين مستلزم آن است كه در اين منطقه كاملاً سيطره داشته باشند. پس اصليترين و مهمترين وجه مشترك جنگهاي قديم و جديد، برد اقتصادياش است. غرب ميخواهد شركتهايش، كالاهاي مصرفي (به درد نخورش) را در اين بازار جهان اسلام به مصرف برساند. پس بايد بر منطقه تسلط يابد و ديگر، قسمتهايي كه با آن مخالف هستند را نيز در محاصره قرار دهند؛ افغانستان و عراق را بگيريم، تركيه لائيك هم كه از خود ماست بنابراين ايران در انزوا قرار ميگيرد. الآن كشورهايي مثل فرانسه و انگليس و خود آمريكا، اگر اين بخش جهان اسلام از آنها گرفته بشود، به همان حالتي برميگردند كه غرب در زمان جنگهاي صليبي داشت. وقتي شما كالا و اسلحهشان را نخريد، اقتصادي ندارد. لذا هر چه بتوانند در اين منطقه نزاع و تشتت ايجاد كنند به نفع آنهاست. اين ما هستيم كه بايد هوشيار باشيم، اين تشتت و تفرقه را كنار بگذاريم. اختلاف تشيع و تسنن ـ كه بين خودمان است ـ نبايد به ما لطمه بزند... ما بايد معيار برادر مسلمان را مطرح و تبليغ كنيم. من خودم شيعه هستم و براي خودم اعتقاداتي دارم، همچنين معتقدم برادر سني من نيز همينطور، اما ميگويم بايد برويم روي عوامل مشترك فيمابين و آنها را قوي كنيم. ما بياييم الآن با برادرانمان در كشورهاي منطقه روي وحدت و انسجام اسلامي كار كنيم. آن احاديثي را كه پيامبر بر آن تأكيد كردند، فرموده است: «هر كس لا اله الا الله گفت مسلمان است». همة ما اين (توحيد) را قبول داريم. پس جهان اسلام بيايد متحد و منسجم بشود و جلوي اين همهمه را بگيريم. والا من اعتقاد راسخ دارم اگر ما جهان اسلام در افغانستان كاري نكرديم، به عراق آمدند و آنجا را هم از ما گرفتند. اگر الآن هم كاري نكنيم، فردا نوبت كشور و سرزمين بعدي است. بنابراين اتحاد اسلامي بهترين عاملي است كه ميتواند جلوي حملات وحشيانهاي را كه اينها در پيش گرفتهاند، بگيرد.
ماهنامه موعود شماره 91 برگرفته از سايت موعود دكتر عصام العماد، شيعهشناس، متخصص در علم رجال و حديث و تاريخ، مدرس مجمع جهاني اهل بیت علیهم السلام و فارغالتحصيل دانشگاههاي مذاهب عربستان سعودي است. وي که خود زماني پيرو وهابيت بوده و به مذهب تشيع گرويده است، در گفتوگوي تفصيلي به تشريح شكلگيري فرقه وهابيت و افشاي ماهيت آن پرداخته است.
وي با بيان اين كه مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است، گفت كه نگاه فرقه وهابيت فقط در مورد قبور است و انفجار قبوري كه در دنيا صورت ميگيرد ناشي از اين تفكر است.العماد، بزرگترين مشكل دنياي اسلام را حركت وهابيت دانست و با بيان اين كه وهابيون به مقولهاي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند، پيشنهاد داد كه علماي شيعه و سني در مقابل صدور فتاوي تكفيري وهابيون بيانيهاي مشترك صادر كنند. وي با اشاره به اين كه فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است، آن را در راستاي متوقف كردن حركت حزبالله لبنان و اخوان المسلمين دانست. دكتر عصام العماد كه يمنيالاصل و 39 ساله است و تحصيلات خود را در دانشگاههاي عربستان گذرانده و روزي خود در زمره پيروان وهابيت بوده و امروز به عنوان يك شيعهشناس در ايران به تدريس و تاليف مشغول است، در گفتوگويي تفصيلي با خبرنگار فقه و حقوق خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: صدور فتواي تكفيري 38 نفر از علماي وهابي عربستان چيز غريب و جديدي نيست؛ چرا كه وقتي ما به تاريخ وهابيت از بدو تأسيس آن نگاه ميكنيم، مشاهده ميكنيم كه وهابيت در بستر تكفير به وجود آمده و بر طبق آن رشد و حركت كرده است. وي گفت: گمان نميكنم هيچ مذهبي همانند وهابيت در فضاي تكفيري تبلور يافته باشد و متاسفانه اينگونه تندروي آنان ناشي از جهل به معني تكفير و خصوصيات آن است. العماد اظهار داشت: بنده از آن زمان كه به ايران آمدم مشغول تاليف كتب و نقد روش وهابيت شدم كه يك نمونه از مناظراتم با يكي از مفتيهاي كويت صورت گرفت و آن در مجموعه كتاب «الزلزال» چاپ شده است كه به فارسي نيز ترجمه شده است. مؤسس فرقه وهابيت اطلاع كاملي از علوم اسلامي چون منطق و اصول و لغت نداشته است وي ادامه داد: شيخ محمد عبدالوهاب مؤسس مذهب وهابيت است و فردي است كه در خانوادهي علمي رشد و در نزد پدر و برادر خود تحصيل كرده است وليكن متاسفانه انحرافات بزرگ فكري داشته است. معتقدم شيخ عبدالوهاب با دو مشكل بسيار بزرگ دست و پنجه نرم ميكرد كه البته اين دو مشكل را از مطالعات مكرر كتابهاي وي، كشف كردهام. مشكل اول وي كمبود علم بوده است. او اطلاع كاملي از علوم اسلامي چون منطق و اصول و لغت و... نداشته است. وي گفت: شيخ محمد عبدالوهاب هرگز نتوانسته است تحصيلي كامل و جامع از علوم، در يك دانشگاه معتبر داشته باشد و هرگز نتوانسته به شكلي ملازم نزد شخصيتي علمي تلمذ كند. عصام العماد افزود: متأسفانه شيخ محمدعبدالوهاب قبل از اينكه تحصيلات خود را بهطور كامل تكميل كند، عهدهدار امر تبليغ دين شد؛ اين در حالي بود كه وي داراي روحيه تندرويي بود. مشكل اساسي و بزرگ موسس وهابيت انحراف سلوكي نبوده بلكه مشكل فكري بوده است وي مشكل دوم شيخ محمد عبدالوهاب را انحراف فكري و عقيدتي برشمرد و عنوان كرد: مشكل اساسي و بزرگ وي، مشكل فكري بوده است كه نمونه چنين مسألهاي درميان خوارج در زمان امام علي عليهالسلام وجود داشته است. عبدالوهاب علاوه بر شيعه، اهل تسنن معتدل را نيز مورد هجمه قرار داد وي اضافه كرد: از بدو ظهور شيخ محمد عبدالوهاب ما شاهد افكار خطرناكي از وي بوديم كه متأسفانه وي فقط بر ضد شيعه عمل نكرد بلكه تمام اهل تسنن مخلص و معتدل را نيز مورد هجمه فتوايي خود قرار داد. عصام العماد گفت: شيخ محمد عبدالوهاب معناي حقيقي و ضوابط اصلي تكفير را پي نبرده بود؛ بنابراين جمع كثيري از مسلمانان شيعه و سني را داخل در دايره شرك و تكفير نمود و اين همان خطر بزرگ است. وي هركس كه تابع افكارش نبود را ضد توحيد ميانگاشت. وي ادامه داد: اين شخصيت با فكر شخصي خود قواعدي را در زمينه توحيد تدوين كرده بود و هر كسي را با اين چهارچوب مخالفت يا نقد ميكرد، كافر ميشمرد و بر اين اساس مشاهده ميكنيم بزرگان علمي عالم اسلام را رد كرده است؛ مثلا كتاب توحيد زمخشري، تفسير آيات توحيد امام فخر رازي و امام ابوحامد غزالي، طبرسي و عسقلاني، ثعلبي و حتي طبري كه از علماي بزرگ اهل سنت است، در نظر شيخ محمد عبدالوهاب مصداق كتب مضله است و نويسنده آن كتاب، كافر است. اين محقق تاريخ اسلام خاطر نشان كرد: شيخ محمد عبدالوهاب يك نوع حساسيتي در مساله توحيد داشت و درصدد بود با فكر خودش اين مساله را حل كند غافل از اينكه كميتش در اين زمينه لنگ بود و او با كارش نه فقط مشكل در عربستان، بلكه در تمام جوامع اسلامي از اندلس تا ايران و پاكستان و در ميان تمام فرق اعم از اشعري،معتزله، سلفيه و شيعه و... ايجاد كرد. وي باعث شد جنبشهاي بزرگ اسلامي به چند دستگي مبدل شوند و از حركت باز ايستند. موسس وهابيت ميخواست توحيد ساختگي خويش را بر ديگران تحميل كند عصام العماد تاكيد كرد: بنده در صدد اين نيستم كه نيت شيخ محمدعبدالوهاب را در اين كار بيابم؛ چرا كه نيت، امري دروني و فقط خداوند متعال از آن مطلع است. آنچه براي من مسلم است، اين است كه شيخ با عملكردش ميخواست توحيد ساختگي خويش را بر ديگران تحميل كند، بدون اينكه درك جامعي از آن داشته باشد. او به قدري تعصب داشت كه در نامههاي خويش به ديگران، آنان را مشرك خطاب ميكرد و ميگفت (من محمد عبدالوهاب الي المشركين). وي معتقد بود جان و مال و زنان مخالفش براي طرفدارانش مباح است. وي ادامه داد: حتي شيخ سليمان عبدالوهاب برادر شيخ محمد عبدالوهاب نيز به مقابله با او پرداخت و روزي به او گفته بود«تو هرگز كتابهايي را كه خواندهاي به درستي درك نكردهاي». وي تاكيد كرد: بسياري از مسايلي را كه شيخ محمدعبدالوهاب متعرض آن شده است، به قدري تند است كه بسياري معتقدند «ابن تيميه» كه او هم يكي از شخصيتهاي افراطي در تاريخ بوده است، از وي معتدلتر بوده است؛ چرا كه در باب بدعت، كثيري از امور هستند كه شيخ محمد عبدالوهاب آن را داخل در شرك دانسته، ولي «ابن تيميه» چنين نكرده است. دكتر عصام العماد، فتواي تكفيري 38 تن از علماي وهابي را متأثر از فتاواي شيخ محمد عبدالوهاب عنوان و اضافه كرد: تا زماني كه راه حلي براي اين معضل نيابيم، مشكل جهان اسلام حل نخواهد شد. بزرگترين مشكل دنياي اسلام حركت وهابيت است وي گفت: شيخ محمدسعيد رمضان لوطي كه از فقهاي بزرگ است، گفته بود «حدود 200 متفكر اسلامي از سراسر جهان اجتماعي تشكيل داديم تا مشكلات جهان اسلام را بيابيم و حل كنيم. پس از بحث به اين نتيجه رسيديم كه بزرگترين مشكل كه دنياي اسلام با آن دست و پنجه نرم ميكند حركت وهابيت است.» اينان مشكلاتي در تمام دنيا اعم از آمريكا و فرانسه، آلمان و چين و تمام جاهايي كه در آن نفوذ كردهاند، ايجاد نمودهاند. دكتر العماد از قول دكتر علامه يوسف قرضاوي نقل كرد: در دنياي اسلام كسي اعم از مرده و زنده وجود ندارد مگر اينكه وهابيت كتابي در لعن آن نوشته است چه شيعه باشد چه سني، چه زيدي و چه... وي خاطر نشان كرد: به عنوان مثال يك وهابي كتابي در رد سيد جمالالدين اسدآبادي به نام «تحذير الامم من كلب العجم = برحذر داشتن امت از ...فارسي» نوشته است. يك وهابي ديگر كتابي در رد صاحب «تفسير المنار» به نام «صواعق من النار علي صاحب المنار: هجوم شعلههاي آتش بر سر صاحب كتاب المنار» نوشته است. ديگري كتابي به نام «الكلب العالي يوسف القرضاوي: ... بزرگ يوسف قرضاوي» نوشته است. تمام نوشتههاي آنان فقط و فقط عليه مسلمانان است عصام گفت: بنده قبل از شيعه شدنم نزد فردي به نام «المدخلي» درس ميخواندم كه نزد اين شيخ قريب 100 كتاب در لعن و رد بزرگان اسلام اعم از «سيد محمد قطب»، «شيخ محمد غزالي»، «آيتالله خويي»، «شيخ محمد عبده» و ... وجود داشت. اين در حالي است كه ما در ميان كتب وهابيون كتابي در رد ماركسيست، بودائيسم، بهائيت و تفكرات اسراييلي و آمريكايي نميبينيم. تمام نوشتههاي آنان فقط و فقط عليه مسلمانان است. فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است اين، فتوايي است كه از قصر سعودي صادر شده است فتواي وهابيون در راستاي متوقف كردن حركت حزبالله لبنان و اخوان المسلمين است وي تاكيد كرد: فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است و بايد توجه داشت كه اين فتوايي است كه از قصر سعودي صادر شده است زيرا تمام علماء و مفتيهاي عربستان كارگزار حكومت هستند. اين فتوا در جهت منافع اسراييل و براي متوقف كردن حركت حزبالله لبنان و حماس و اخوان المسلمين و... صادر شده است. عصام العماد، ظهور وهابيون معقول در عربستان را از پديدههاي مبارك ياد كرد و به خبرنگار فقه و حقوق ايسنا گفت: شيخ سليمان العوده، سردمدار وهابيون معقول از جمله كساني است كه شجاعت نقد شيخ محمد عبدالوهاب را يافت و او را به خطا منتسب كرد. وي، دليل تحقق چنين امري را داراي ريشهي تاريخي عنوان كرد و گفت: پس از آنكه بين «ملك فيصل» و «جمال عبدالناصر» درگيري پيش آمد، «ملك فيصل» جهت انتقامگيري، جمعي از علماي اهل تسنن مصر از جمله «سيد محمد قطب» و «شيخ محمد غزالي» را به عربستان دعوت كرد تا آنان را بر ضد «جمال عبدالناصر» به كار گيرد وليكن وقتي آنان وارد عربستان شدند چون از تفكرات «سيد جمالالدين اسدآبادي» و «شيخ محمد عبده» تاثير پذيرفته بودند، تفكرات «شيخ محمد عبدالوهاب» را مورد انتقاد شديد قرار دادند. عصام العماد گفت: وقتي اينان وارد عربستان شدند «شيخ ربيع مدخلي» و «بنباز» تعبيري كرده و گفته بودند ورود اينان به منزلهي بمبي است كه موجب انفجار تفكر وهابي خواهد شد. وي ادامه داد: «سيد محمد قطب» پس از محكوميت به اقامت اجباري در عربستان مشغول تدريس شد و شاگردان معقولي چون «سليمان العوده» را پرورش داد. درشرايطي كه امام علي علیه السلام وعمربنخطاب درعربستان نقد ميشدند،كسي حق نقد عبدالوهاب را نداشت عصام العماد گفت: من به ياد دارم زماني در دانشگاههاي عربستان نقد امام علي عليهالسلام و حتي عمر بن خطاب به راحتي صورت ميگرفت ولي هيچكس حق نقد شيخ محمد عبدالوهاب را نداشت. در اين ايام با ظهور بزرگاني شجاع چون «سيد محمد قطب» و «شيخ محمد غزالي» اين وضعيت افول يافت. وقتي بزرگان وهابي نتوانستند با قدرت علمي«قطب»مقابله كنند،او را به شورش عليه ولي امر خودمتهم كردند وي ادامه داد: وقتي بزرگان وهابي نتوانستند با قدرت علمي «سيد محمد قطب» مقابله كنند، او را متهم كردند به اينكه عليه ولي امر خود شورش كرده است كه او نيز در جواب گفته بود اگر ولي امري براي من باشد، او «جمال عبدالناصر» است. حركت وهابيت در جهت اهداف انگليس، آمريكا و اسراييل است نگاه فرقه وهابيت فقط در مورد قبور است و انفجار قبوري كه در دنيا صورت ميگيرد ناشي از اين تفكر است عصام العماد، حركت وهابيت را در جهت اهداف انگليس و آمريكا و اسرائيل برشمرد و گفت: اين مذهب نگاهش فقط در مورد قبور است و به امور ديگر اهتمام ندارد و معتقدند زيارت قبور شرك است و انفجار قبوري كه در دنيا صورت ميگيرد ناشي از اين تفكر است. اين تا جايي بوده است كه برخي از علماء گفته بودند، گويي شيخ محمد عبدالوهاب در مقبره متولد شده و بنابراين عقدهاي دروني در اين مورد دارد. وهابيون چون درك درستي از معارف ندارند امور عرفي را داخل در مفهوم بدعت ميدانند وي، بناي قبور و اشكال مختلف مقبره را از جمله امور عرفي برشمرد و اضافه كرد: وهابيون چون درك درستي از معارف ندارند امور عرفي را داخل در مفهوم بدعت ميدانند. به اعتقاد عبدالوهاب، مشركين مسلمان از مشركين دوران پيامبر مانند ابولهب و ابوجهل بدتر و ملعونترند مدرس مجمع جهاني اهل بیت علیهم السلام گفت: محمد عبدالوهاب آنچنان در مورد مسلمانان تندرو بود كه در كتاب خود نوشته است مشركين مسلمان از مشركين دوران پيامبر مانند ابولهب و ابوجهل بدتر و ملعونترند. مرض تكفير امري است كه بايد نسبت به آن هوشيار بود وي تصريح كرد: معتقدم هر جا تكفيري صورت گيرد پس از آن انفجاري در عالم رخ خواهد داد و مرض تكفير امري است كه بايد نسبت به آن هوشيار بود. اين محقق و پژوهشگر تاريخ و حديث تاكيد كرد: بايد مومنين كاملا مواظب و هوشيار باشند چرا كه پشيماني پس از تحقق مشكلات سودي نخواهد داشت. وهابيون هرگز در انفجار حرمين عسگريين و كربلا و نجف متوقف نخواهند شد عصام العماد ابراز عقيده كرد: وهابيون هرگز در انفجار حرمين عسگريين و كربلا و نجف متوقف نخواهند شد بلكه اگر فرصت يابند، حرم ديگر ائمه اطهار را نيز منفجر خواهند كرد. علماي شيعه و سني در مقابل صدور فتاوي تكفيري وهابيون بيانيهاي مشترك صادر كنند وي پيشنهاد كرد: در مقابل صدور فتاوي تكفيري تمام بزرگان اهل سنت و شيعه در تمام نقاط عالم جمع شوند و بيانيهاي در محكوميت چنين اموري صادر كنند چرا كه كوتاهي در اين كار ضرر را متوجه همگان خواهد كرد. محكوميت مراجع ديني در قم و نجف در اين زمينه كافي نيست. از يك وهابي معتدل شنيدم كه ميگفت دولت ما ايران است نبايد با وهابيون عكسالعملي مانند آنان داشت بلكه بايد با جدال احسن آنان را مجاب كرد عصام العماد اظهار داشت: الحمدالله امروز تمام مسلمانان از شيعه و سني به جمهوري اسلامي ايران اطمينان دارند و خودم از يك وهابي معتدل شنيدم كه ميگفت دولت ما ايران است. نبايد با وهابيون عكسالعملي مانند آنان داشت بلكه بايد با جدال احسن آنان را مجاب كرد. در حوزههاي علميه ايران فتوايي بر تكفير اهل سنت نديدهام وي تعصب شديد وهابيون را يكي از مشكلات بزرگ آنان عنوان كرد و ادامه داد: متاسفانه در تمام دانشگاههاي عربستان كتابهاي شيخ محمد عبدالوهاب جزو متون درسي است و از همان ابتدا افكار اين شخصيت در وجود دانشجويان مستقر ميشود لذا به ياد دارم كه وقتي در دانشگاه «محمد سعود» درس ميخواندم قريب هزار رساله دكترا در تكفير شيعه وجود داشت. اين در حالي است كه در حوزههاي علميه ايراني ما فتوايي بر تكفير اهل سنت نديدهام. وهابيون به مقولهاي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند عصام العماد در ادامه گفتوگو با خبرنگار فقه و حقوق خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: وهابيون به مقولهاي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند و «محمد كباري» كه يك عالم بزرگ سعودي كتابي فقط در رد تقريب مذاهب نگاشته است و «ابنجويري» فتوي بر حرمت خوردن غذاي شيعه داده است؛ بنابراين اصلاح آنان كار آساني نيست. مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است وي در عين حال خاطر نشان كرد: متاسفانه مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است به گونهاي كه اگر مصلحت خود را در ارتباط با شيعه ببينند صدها كتاب در اسلاميت شيعه مينويسند. عصام العماد عنوان كرد: علماي عربستان وقتي ديدهاند ايران به عنوان رهبر فكري دنياي اسلام شناخته شده است، درصدد هجمهي ايران برآمدهاند و آنان وقتي انفجارات در كشور خود را ديدند به جهت تحقق چنين انفجاراتي در ايران، با صدور فتواهاي تكفيرانه افكار را به چنين سمتي هدايت ميكنند. ايران بايد با جمع بين ديپلماسي و دين هوشيارانه در جهت خنثي كردن تحريكات وهابيون برآيد وي گفت: جمهوري اسلامي كه آراسته به سياست علوي است بايد با جمع بين ديپلماسي و دين هوشيارانه در جهت خنثي كردن تحريكات آنان برآيد. شيعه شدنم هديهي آسماني بود دكتر عصام العماد، شيعه شدنش را هديهي آسماني برشمرد و گفت: من در نزد «بنباز» در عربستان مشغول تحصيل بودم و با خود در اين انديشه بودم كه پس از قرنها ارادات خالصانه نسبت به امام علي و امام حسين علیه السلام و ديگر امامان بزرگوار، همچنان در قلوب عدهاي موج ميزند و كهنه نشده است و از طرف ديگر نقدهاي شديد نسبت به امام علي علیه السلام و امام حسين علیه السلام را در مجالس علمي عربستان مشاهده ميكردم و ميديدم ظلمهاي يزد و معاويه توجيه ميشود ولي به راحتي امامان شيعه نقد ميشوند. مشاهده ميكردم در عربستان كتابهايي در دفاع از يزيد و... نوشته شده و هيچگونه انتقادي بر آنان وارد نكردهاند وي ادامه داد: بنده مجالسي را مشاهده ميكردم كه به راحتي امام علي علیه السلام را نقد ميكنند ولي وقتي فضايل امام -كه حتي در خود كتابهايشان نيز هست- ميشنوند، قدرت تحمل ندارند. مشاهده ميكردم كتابهاي متنوعي در دفاع از يزيد و عمروعاص و... نوشته شده است و هيچگونه انتقادي بر آنان وارد نكردهاند. وي ادامه داد: اينگونه جريانات باعث شد بر نفسم عتاب كنم و خود را به مطالعه در سيرهي اهل بیت علیهم السلام وادار كردم. مدرس مجمع جهاني اهل بیت علیهم السلام به ايسنا گفت: در شبي از شبهاي ماه رمضان پس از نماز تراويح در مجلسي حاضر شدم كه امام علي علیه السلام را در قفس اتهام گذاشته بودند و به تمام عملكرد او بدون دليل اعتراض ميكردند و او را خليفهاي عنوان ميكردند كه اگر زودتر كشته ميشد، آمريكاي امروز مسلمان ميگشت. ديدم آنان امام حسين علیه السلام را سببساز فتنه بزرگ اجتماعي ميناميدند كه پس از اين جلسه به شدت به مطالعه و تحقيق در زندگي اهل بیت علیهم السلام روي آوردم. پس از مطالعات تخصصي، دريافتم كه تمام كارهاي امام علي علیه السلام بر طبق عقل و منطق بود به اين نتيجه رسيدم كه سخنان وهابيون تماما توجيهات ركيكه و فاقد منطق است وي اذعان كرد: پس از مطالعاتم كه به طور تخصصي انجام دادم، يافتم كه اتفاقا تمام كارهاي امام علي علیه السلام بر طبق عقل و منطق بود و به اين نتيجه رسيدم كه سخنان وهابيون تماما توجيهات ركيكه و فاقد منطق است. مثلا آنان احاديث فضايل امام علي عليهالسلام را بياهميت ميخواندند ولي نفرين پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد معاويه (خداوند هيچ وقت شكمت را سير نكند) را از جمله فضايل معاويه ميدانستند و توجيه ميكردند مقصود از اين حديث اين است كه معاويه هيچگاه سير نشود و بخورد و سلامت پيدا كند. عصام العماد افزود: شيعه شدن من نه فقط به اراده خودم بلكه با كرامت الهي و عنايت آسماني تحقق پذيرفت و خداوند را با تمام وجود بر اين نعمت عظمي شاكرم و از او ميخواهم مرا به معارف بيشتري هدايت كند. به دليل شيعه شدنم هماكنون مورد تكفير وهابيون هستم وي در پايان خاطر نشان كرد: بنده به دليل شيعه شدنم هماكنون مورد تكفير وهابيون هستم. منبع : موعود به نقل از سايت شيعيان قسمت اول فايل صوتي سخنراني : http://www.shiayan.org/souti/barnameh/Shiayan-ir-maheasal001.wma قسمت دوم فايل صوتي سخنراني : http://www.shiayan.org/souti/barnameh/Shiayan-ir-maheasal002.wma سؤال استاد قزويني :من عرض ميكنم كه سؤال قبلي و قبلي تر من را جناب مراد زهي جواب ندادند . و من باز تكرار ميكنم كه حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها از ابوبكر و عمر به ويژه از ابوبكر غضبناك شد . فغضبت فاطمه بنت رسول الله فهجرت أبابكر ؛ از ابابكر قهر كرد . با اين كه قهر كردن يك امر منفي است . فلم تزل مهاجرته حتي توفيت ؛ تا آخرين لحظه حيات هم جناب حضرت زهرا سلام الله عليها از ابوبكر راضي نشدند . آيا اين غضب فاطمه دليل بر عدم مشروعيت آنها نيست ؟آيا اين دليل برآن نيست كه آنها بر يك مسندي نشسته اند كه مرضي حضرت زهرا نيست و مرضي حضرت زهرا نباشد ، مرضي نبي مكرم نيست و مرضي خداي عالم نيست . آيا اين غضب و اين هجرت و آنچه در الإمامة و السياسه هم آمده كه ميخواهم انشاء الله آن را يك مقدار بزرگنمايي كنم كه ميگويد : والله لأدعونكما في كل صلاة اصليها . آيا اين مشروعيت خلافت شيخين را زير سؤال نميبرد ؟ پاسخ مولوي مراد زهي :منظور بحث ما هجوم به خانه فاطمه زهرا ، سوزاندن خانه ، توهين به حضرت فاطمه زهرا و سقط جنين است . بحث فاطمه زهرا و بحث بيعت يك بحث مستقلي است . من خواهش ميكنم . من استدعا دارم مستندات خودش را نسبت به ادعا و اتهامي كه متوجه خليفه اول و دوم شده ، مستندات هجوم و ... . من چون مقيد هستم كه در موضوع مورد نظر بحث بشود ، نظر من اين است كه از همين الآن بحث هجوم و اين مسائل باشد . بحث بيعت و بحث غضب ، خودش بحث مستقلي است كه خودش چندين جلسه را ميطلبد . آنها در جلسات آينده . فعلاً بحث هجوم مطرح بشود . ايشان مستنداتي نياوردند براي هجوم . اولين سؤال من اين بود كه اين مسأله اي كه نسبت داده شده و در بسياري از شبكههاي ماهوارهاي و در بسياري از سايتهاي اينترنتي و در كتابهاي و يك مسأله بسيار مهمي است كه خليفه دوم را متهم به حمله و هجوم به خانه فاطمه زهرا كرده و متهم شده ؛ در حالي كه الآن نه مدعي وجود دارد نه مدعي عليه ، نه خود حضرت علي و نه خود حضرت فاطمه و حسن و حسين ، اين ادعا را در طول چهارده قرن مطرح نكرده . پروندهاي كه الآن باز شده ، درخواست من از جناب قزويني اين است كه مستندات قوي حقوقي و محكمه پسندي را در اين مورد بيارند و اثبات كنند . مسأله كشف الغمه . واقعاً بعد از كتاب الله از ديدگاه شيعه ، نهج البلاغه قويترين كتاب است . وقتي ما خطبههاي نهج البلاغه را مطالب نهج البلاغه و بسياري از كتابهايي كه ائمه در باره خليفه اول و دوم است بررسي ميكنيم ، آن جا يك الگويي از محبت و از اخوت و برادري ميبينيم و خطبههاي نهج البلاغه ، كلاً اصلا اين مطاعن را كه خليفه اول و يا دوم بر باطل بودند و يا هجوم صورت گرفته را رد ميكنند . آقاي اين سؤال است كه خطبه 219 نهج البلاغه است كه حضرت علي حضرت عمر رضي الله عنه را اين گونه توصيف ميكند : [اصل خطبه نهج البلاغه مورد استناد مولوي مراد زهي ِلَّلهِ بِلَادُ فُلَانٍ فَقَدْ قَوَّمَ الْأَوَدَ وَ دَاوَى الْعَمَدَ وَ أَقَامَ السُّنَّةَ وَ خَلَّفَ الْفِتْنَةَ ذَهَبَ نَقِيَّ الثَّوْبِ قَلِيلَ الْعَيْبِ أَصَابَ خَيْرَهَا وَ سَبَقَ شَرَّهَا أَدَّى إِلَى اللَّهِ طَاعَتَهُ وَ اتَّقَاهُ بِحَقِّهِ رَحَلَ وَ تَرَكَهُمْ فِي طُرُقٍ مُتَشَعِّبَةٍ لَا يَهْتَدِي فِيهَا الضَّالُّ وَ لَا يَسْتَيْقِنُ الْمُهْتَدِي ] . من عربي اش را نميخوانم و فارسياش را ميخوانم. خداوند شهرهاي عمر بن خطاب را آباد گرداند ، همانا او كجي را راست نمود ، و بيماري را معالجه كرد ، و سنت را بر پا داشت ، و تبهكاري و فساد را پشت سر نهاد ، و پاك و بي آلايش از دنيا رفت ، نيكويي و خير خلافت را دريافت و از شرّ و بدي هم پيشي گرفت . خوب اين خطبه 219 نهج البلاغه است كه از زبان مبارك حضرت علي نسبت به خليفه دوم صادر شده و كاملاً ايشان را متبع سند ، مخالف ؟؟؟ ، پاك و بي آلايش ، قليل العيب و اين كه خيري دين اسلام و قرآن را دريافت و از شرش دور بوده است . « أَدَّى إِلَى اللَّهِ طَاعَتَهُ» همواره طاعت الهي را به جا آورده « وَ اتَّقَاهُ بِحَقِّهِ » و از خداوند هم تقوي را پيشه گرفته . اين چيزي است كه در خطبه219 نهج البلاغه است و خطبه ديگر نهج البلاغه هم « فِي كَلَامٍ لَهُ وَ وَلِيَهُمْ وَالٍ فَأَقَامَ وَ اسْتَقَامَ حَتَّى ضَرَبَ الدِّينُ بِجِرَانِه » [كلمات قصار ، شماره 459 ] . بعد از ابوبكر بر مسلمانان فرمانروا شد ، فرمانده يعني عمر بن خطاب ، پس امر خلافت را برپا داشت و ؟؟؟ نمود تا اين كه دين قرار گرفت و پابرجا شد . اين خطبههاي صريح و آشكار نهج البلاغه است . حالا ما روايات بسياري هم داريم ... سؤال مولوي مراد زهي :من سؤال هم همين است كه شنوندگان و خوانندگان سايتهاي اينترنتي كه در اين مدت اين موضوع را ديدهاند و شنيدهاند و بررسي كردهاند اين موضوع را ، با ديده انصاف بنگرند و توجه بكنند ، خليفه اول و خليفه دوم بهترين انسانها بعد از رسول خدا مورد اتهام قرار گرفتهاند بعد از چهارده قرن جلسه دادگاه و محاكمه برايشان تشكيل شده . مدعي . ما اين استدعا را داريم به عنوان مدافع كه مدعي دلائل قوي و مستند كه منطبق با قرآن و مطابق با سنت صحيحه و مطابق با اخلاق و ادبيات ائمه و اهل بيت باشد ، نسبت به اين ادعا و همچنين مستنداتي كه محكمه پسند باشد ، در چارچوب مسائل قضائي و حقوقي اسلامي و غير اسلامي مشروعيت داشته باشد ، مستندات اين قضيه را مطرح بفرمايند . پاسخ استاد قزويني :در رابطه با سؤالي كه برادر عزيزمان داشتند كه آيا ما دليل محكمه پسند داريم يا نداريم ، بنده عرض كردم كه چهار روايت صحيح و محكم از كتاب ابن أبي شيبه استاد بخاري ، المصنف ، بحث سندي اش هم كاملا محرز است . محمد بن بِشر است ، يحيي بن معين ميگويد ثقة ، ابن حجر ميگويد «ثقة» . عبيد الله بن عمر بن حفص است ، يحيي بن معين و همچنين ابوزرعه و ابوحاتم ميگويند «ثقة» . زيد بن اسلم قرشي است ، مزي نقل ميكند از ابوزرعه ، ابو حاتم ونسائي و ابن خراج كه ميگويند «ثقة» . اسلم قرشي است . عجلي ميگويد «مديني ثقة » ابوزرعه ميگويد «ثقة» . سند از ديدگاه اهل سنت كاملاً صحيح است و هيچ مناقشهاي در سند روايت نيست . وقتي سند روايت صحيح شد ، ميشود دليل محكمه پسند . در متن روايت دارد كه جناب خليفه دوم كه من دستور ميدهم كه خانه را به آتش بشكند. تهديد ميكند حضرت زهرا ، حضرت امير ، حضرت امام حسن و حضرت امام حسين عليهم السلام را به سوزاندن . آيا خليفه چنين حقي دارد كه اگر كسي ممانعت از بيعت كرده و حاضر نشده كه بيعت كند ، آيا بيعت كردن از قبول دين بالاتر است . قرآن صراحت نسبت به قبول دين كه «لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي» . و همچنين نسبت به خود رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم صراحت دارد بر اين كه پيامبر اگر چنانچه مردم از تو روي گردان شدند « انما عليك البلاغ » تو وظيفهات فقط ابلاغ است ، حق اين كه شما بخواهيد مردم را به زور وادار كنيد به اسلام نيست . جناب خليفه دوم وقتي ميآيد تهديد ميكند ، اين اصلاً خلاف سنت و خلاف قرآن است . و همچنين سه روايت ديگر ما آورديم از طبري دو روايت كه سنداً كاملاً صحيح است. از بلاذري يك روايت سنداً صحيح است . و همچنين شخصيتهاي بزرگ اهل سنت مثل ضياء الدين مقدسي ميگويد روايت صحيح است ، سيوطي ميگويد روايت صحيح است . فرحان بن مالكي ميگويد روايت صحيح است ، ابن تيميه حراني با اين كه نهايت ظلم را در حق اهل بيت كرده ، صراحت دارد بر اين كه انه كبس البيت . جناب ابوبكر ، خانه حضرت زهرا را به هم ريخت و وارد خانه شد و خانه را كشف كرد . در منهاج السنة ، ج4 ، ص220 . شهرستاني همين را دارد ، ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان ، ج1 ، ص268 ، صفدي در الوافي بالوفيات ، ابن عبد البر قرطبي . همه اين قضايا را مطرح ميكنند . عبد الفتاح عبد المقصود از شخصيتهاي برجسته اهل سنت اين قضيه را تأييد ميكند در كتاب الإمام علي بن أبي طالب . محمد حسنين هيكل اين را قبول دارد در كتاب الصديق ابابكر ، ص62 ، عمر رضا كحاله اين قضيه را قبول دارد و هيچ مشكلي هم ندارد . سؤال استاد حسيني قزويني :با توجه به مستنداتي كه بنده عرض كردم با بررسي سندي و شهادت علماي بزرگ ، مثل محمد حسين هيكل و ديگران ، قضيه هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها ، كاملاًٌ ثابت است و اين نشان ميدهد كه جناب خليفه دوم اين هجوم را انجام دادهاند و اين هجوم نشان ميدهد كه اجماعي در كار نبوده و حد اقل اين است كه امير المؤمنين عليه السلام و عدهاي از بني هاشم از بيعت با ابوبكر خارج شده بودند . آقاي ابن حزم اندلسي در المحلي ، ج9 ، ص345 ميگويد : ولعنة الله علي كل اجماع يخرج عنه علي بن أبي طالب و من بحضرته من الصحابة . لعنت خدا به آن اجماعي باد كه حضرت علي و صحابه اش در درون آن اجماع نباشند . جواب مولوي مراد زهي :روايت المصنفي كه ايشان ميآورند ، بحث ما اين است كه متأسفانه ايشان يك صفحه كتاب را نگاه ميكنند و صفحه ديگر كتاب را نگاه نميكنند . در همين مصنف ابن أبي شيبه، ج7 ، ص432 ، ح 4705 ، حضرت علي و حضرت زبير : كان علي والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فيشاورونها ويرتجعون في أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب ... تا آن جا كه همان بحث تهديد است . فلما خرج عمر جاؤوها ؛ حضرت علي و زبير نزد فاطمه آمدند . فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءني وقد حلف بالله لئن عدتم ليحرقن عليكم البيت وأيم الله ليمضين لما حلف عليه ، فانصرفوا راشدين ؛ حضرت فاطمه اظهار داشت كه حضرت عمر آمده و چنين تهديدي كرده و تهديدش را عملي ميكند ، شما برويد و دو باره پيش من نياييد تا تكليف روشن بشود . فانصرفوا عنها ؛ رفتند حضرت علي و حضرت زبير فلم يرجعوا إليها حتى بايعوا لأبي بكر ؛ و با ابوبكر بيعت كردند . اين روايت تصريح ميكند اين چيزي كه اين ادعايي كه اين اتهامي كه مطرح شده ، هجوم ، سوزاندن خانه ، سقط جنين و ... از اين روايت حد اكثر تهديد ثابت ميشود با وجودي كه اين روايتي كه ايشان مستند آوردند روايت منقطع است . و روايت منقطع از نظر اصول حديث نميتواند مستند باشد؛ چون راوي زيد بن اسلم است ، در همين تقريب التهذيب ابن حجر است كه هذه الرواية منقطعة لأن زيد بن أسلم كان يرسل . و احاديثه عن عمر منقطع . ابن حجر و همچنين ؟؟؟ اسانيد الرواة مال علامه الباني . بنابراين اگر اين روايت مورد احتجاج بشود ، اصل ادعا باطل است ؛ چون در اين روايت حد اكثر تهديد ثابت ميشود . اصل ادعا تخريب و سوزاندن خانه و سقط جنين است باتوجه به اين شنوندگان گرامي استحضار داشته باشند كه خانه حضرت علي و حضرت زهرا متصل به مسجد النبي بود ؛ يعني اگر خانه به آتش كشيده ميشد ، قطعاً مسجد النبي هم بالأخره با آن امكانات آنروزي به آتش كشيده ميشد . چگونه بود كه مسجد النبي كه در شبانه روز صحابه پنج بار در مركز مدينه براي نماز خواندن ميآمدند ، اين همه صحابه بايد در حد تواتر ثابت ميشد اين روايت . چگونه فرد خاصي ميآيد و اين روايت را به صورت منقطع يا به صورت موضوع بيان ميكند و يا حد اكثر در سه چهار تا كتاب كه راوي اش متهم است ؛ مثل جابر جعفي كه كذاب است به اتفاق عامه حديث . يا روايت زيد بن اسلم كه منقطع است . ادعا چيزي ديگر و دليل چيزي ديگر . دليل آقاي قزويني بر ادعاي كه قبلاً مطرح كردند منطبق نيست . ادعاي ايشان سوزاندن بود ، ادعاي ايشان سقط جنين بود . ادعاي ايشان توهين به فاطمه زهرا بود ؛ ولي از روايت ثابت ميشود كه بلا فاصله رفتند حضرت علي و حضرت زبير و بيعت كردند . اما انساب الأشراف بلاذري را هم من قبلا عرض كردم . اين روايت هم باطل است ؛ به خاطر اين كه اين انساب الأشراف همان طوري كه از اسمش پيداست ، يك كتاب نسب نامه است . ما نميتوانيم يك همچين اتهام بزرگي را از يك مطلبي كه در يك كتاب نسب نامه آمده ، نوشته شده ثابت كنيم . مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ... قرآن ميگويد كه صحابه در ميان همديگر رحمت داشتند ، رحماء بينهم بودند ، و با اين هم در تضاد است . با خطبههاي نهج البلاغه درتضاد است ... . سؤال مولوي مراد زهي :من به جايي اين سؤالي مطرح كنم ، پاسخ روايت طبري را ميدهم . ببينيد كه اين روايت طبري ، يك كتاب تاريخ است كه در رطب و يابس است ؛ يعني يك مورخ و يك تاريخ نويس مثل طبري ؛ هيچ گاه اين تعهد را نداشته كه روايات صحيح را بياورد . هزاران روايات موضوع ، روايات دروغ و روايات جعلي است كه ما در تاريخ طبري داريم . سنديت را بايد از كتاب نهج البلاغه بياورند ، از كتاب صحيح بخاري بياورند ، از كتاب صحيح مسلم و صحاح سته بياورند نه از كتاب تاريخ طبري . وانگهي چه تضميني وجود دارد كه در تاريخ طبري هم دستبرد نباشد . ما همان الآن دو كتاب داريم يكي به نام العربية للناشئين ، خوانندگان توجه داشته باشند، يكي هم كتاب تعليم اللغة العربية كه مؤلفش مصري است . همين دو كتاب توسط يكي از ناشرين قم چاپ شدند و تحريف زيادي در اين دو كتاب صورت گرفته است . مطالب جابجا شده و خيلي از مطالب در عصر سرعت امروزي يك شايعه ميشود و دو ماه طول ميكشد تا اين ... بنابراين استناد به كتاب تاريخ طبري نميتواند سنديت براي اثبات اتهام بزرگي كه هم به اهل بيت توهين است و هم به خليفه اول و خليفه دوم . پاسخ استاد حسيني قزويني :من از جناب آقاي مراد زهي انتظارم خيلي بيش از اينها بود ، چون من به علميت ايشان اعتقاد دارم و اين كه يك استاد حوزه هستند و بيش از پنجاه كتاب تأليف كردهاند . ايشان كه ميفرمايد از ناحيه زيد بن اسلم ، اين روايت مصنف مورد اشكال است ، حد اقل يك نگاه بكنند به سند . دارد كه : زيد بن أسلم ، عن أبيه أسلم . انقطاع ندارد ، جناب آقاي مراد زهي . زيد بن اسلم از پدرش نقل ميكند . زيد بن اسلم مورد ثقه است ، هيچ شكي در وثاقت او نيست . ابوزرعه ، ابوحاتم ، ابن سعد ، نسائي وابن خراش ، همه ميگويند كه اين ثقه است . تهذيب الكمال ، ج10 ، ص17 . و اضافه آقاي زيد بن اسلم از روات بخاري و از روات صحيح مسلم است . چگونه آقاي مراد زهي ميآيد ، زيد بن اسلم را كه از روات بخاري و از روات مسلم است ، اين چنين لت و پار ميكند . زيد بن اسلم از پدرش اسلم نقل ميكند . اسلم قرشي از غلامان جناب عمر بن خطاب بوده است . مزي ميگويد : اسلم القرشي العدوي مولي عمر بن الخطاب ، ادرك زمان النبي صلي الله عليه وسلم . زمان پيامبر را هم درك كرده و عجلي هم گفته : مديني ثقة . ابوزرعه هم گفته ثقة . تهذيب الكمال ، ج2 ، ص330 . اما ايشان ميفرمايند كه ما از كتاب نهج البلاغه براي ايشان دليل بياوريم. چشم ما از نهج البلاغه هم براي ايشان عرض ميكنيم . در نهج البلاغه ، خطبه 202 آقا امير المؤمنين سلام الله عليه هنگام دفن حضرت زهرا خطاب به رسول اكرم ميفرمايد: ستنبئك ابنتك بتضافر امتك علي هضمها . يارسول الله ! دخترت به تو خبر خواهد داد كه امت تو در حق فاطمه زهرا ظلم كردهاند . جناب شيخ حبيب الله خوئي كتابي دارد ، در شرح نهج البلاغه ، به نام منهاج البراعة . ج13 ، ص14 ميگويد: تضافر الأمة علي هضمها معنايش اين است كه : اشارة الي ما صدر عنهم من كسر ضلعها و اسقاط جنينها . اين كه امت در حق حضرت زهرا ظلم كردهاند و حق او را پايمال كرداند ، اشاره است به شكستن پهلوي حضرت زهرا و سقط جنين حضرت زهرا . منهاج البراعه ، جناب خوئي ازكتابهاي معتبر است و خود جناب خوئي از شخصيتهاي برجسته است . و اضافه در نهج البلاغه ، خطبه202 اين عبارت است . بزرگان اهل سنت هم همين تعبير را از امير المؤمنين نقل كردهاند . آقاي عمر رضا كحاله ، از علماي معاصر اهل سنت است ، در كتاب اعلام النساء ، ج3 ، ص21 نقل ميكند . فاضل معاصر مصري ، جناب مأمون غريب در كتاب خلافة علي بن أبي طالب ، ص33 نقل مي كند . عبد العزيز شناوي ، فاضل مصري در كتاب سيدات نساء اهل الجنة ، ص151 نقل ميكند . سؤال استاد حسيني قزويني :جناب آقاي مراد زهي فرمودند آن چه كه اين روايت ثابت ميكند ، تهديد است ، ما از جناب آقاي مراد زهي سؤال ميكنيم كه آيا تهديد فردي براي بيعت از ديدگاه قرآن سند دارد ؟ كه آيا خليفه و امام ميتواند كسي را براي بيعت اجبار كند ؟ يا در سنت ما روايتي داريم يا جناب خليفه دوم و همچنين خليفه سوم ، آقا امير المؤمنين سلام الله عليه ، كسي را وادار كردهاند . واين تهديد مخالف آيه54 سوره نور است كه خداوند به پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم ، ميگويد : فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ . اصلا از رسالت تو كه به مراتب بالاتر از امامت و خلافت است ، رويگردان شدند ، گناهش مال خودشان است . وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ . جواب مولوي مراد زهي :خطبه نهج البلاغهاي كه ايشان قرائت فرمودند ، من خواهش ميكنم كه كساني كه در رشته فقه و حقوق مطالعاتي دارند ، ببينند كه اين خطبه نهج البلاغه ، دليلي و سندي ميشود . دليل و سند بايد روشن باشد كه قتل فاطمه زهرا ، سقط جنين ، هجوم به خانه فاطمه زهرا از آن دليل ثابت بشود . اين يك خطبه است ؛ اما خطبهاي به اين صراحت ، خطبه 219 كه ميفرمايد : وَ دَاوَى الْعَمَدَ وَ أَقَامَ السُّنَّةَ وَ خَلَّفَ الْفِتْنَةَ ذَهَبَ نَقِيَّ الثَّوْبِ قَلِيلَ الْعَيْبِ اين جا نفي ميكند اين خطبه ، اين چيزي را كه جناب قزويني به آن استناد ميكنند . خطبه كاملا روشن است . خطبه بعدي هم : وَ وَلِيَهُمْ وَالٍ فَأَقَامَ وَ اسْتَقَامَ حَتَّى ضَرَبَ الدِّينُ بِجِرَانِه . كه تمام شارحين ؛ از جمله ابن أبي الحديد ، محمد عبده و ديگران از والي ، تحت اين خطبه نوشتهاند كه مراد خليفه دوم است . و اين جاي تأسف است كه ايشان از روزنامه نگاري مثل هيكل ميآيند كه ايشان صحبتي كرده باشند براي اثبات همچنين امر مهمي و افتراء مهمي كه در چهارده قرن پيش صورت گرفته باشد . بعد از چهارده قرن آقاي هيكل و يا كسان ديگر ، اديباني بيايند ، رمان نويساني ، داستان نويساني بيايند ، اينها سنديت ندارند . من عرض كردم براي ما خطبههاي نهج البلاغه سند است ، قرآن سند است . وانگهي من از جناب قزويني سؤال ميكنم كه كتاب ناسخ التواريخ مال ميرزا تقي خان كه معاصرما است و در كتاب اعيان الشيعة ميگويد كه لم يعمل مثله ، ميگويد : ان ناساً من رؤساء الكوفة و أشرافهم الذين بايعوا زيداً حضروا يوماً عنده ، و قالوا له : رحمك الله ، ماذا تقول فى حق أبى بكر و عمر ؟ آمدند از اشراف كوفه سؤال كردند كه جناب زيد ، ما تقول في حق ابوبكر و عمر ؛ در باره ابوبكر و عمر شما چه ميفرماييد ؟ توجه داشته باشند شنوندگان و محققان منصفين كه امام زيد در پاسخ به اين چه فرمود : قال : ما أقول فيهما إلا خيراً كما أسمع فيهما من أهل بيتي إلا خيرا ، من تمام اهل بيتم در باره اينها جز خير نميگويند . ما ظلمانا و لا أحد غيرنا ؛ به كسي ديگري نيز ظلم نكردند و عملا بكتاب الله و سنة رسوله ؛ به كتاب الله وسنت رسول عمل كردند . اين هم يكي از پژوهشگران بزرگ قرون گذشته است ، كتاب ناسخ التواريخ ، ج2 ، تحت عنوان احوال امام زين العابدين . تمام ائمه اهل بيت منقبت و بزرگواري و عدالت و محبت اهل بيت وخليفه اول و دوم را اعتراف دارند و در كتابهاي مستند آمده . و باز در همين خطبه نهج البلاغه ، حضرت علي عليه السلام به عنوان مشاور عالي خليفه دوم قرار ميگيرد و در تمام كتابهاي تاريخ است كه حدود چهارده بار خليفه دوم سفر خارج از مدينه داشته و در آن چهارد بار ، دوازده بار جانشينش حضرت علي بود . شنوندگان عزيز قضاوت بكنيد . اين قدر محبت و صفا و صميميت بين خليفه اول و او وجود داشت كه دوازه بار او را جانشين خودش تعيين ميكند . اگر عداوت بود ، بغض بود ، هيچ كسي همچين كاري انجام نميداد . سؤال مولوي مراد زهي :من به جاي طرح سؤال در رابطه با روايت طبري يك توضيحي ديگر عرض كنم كه نخستين رواي تاريخ طبري ابن حميد است . ابن حميد هم از ديدگاه محدثين متهم به دروغ پردازي است . آخرين رواي هم روايت منقطع است . راوي اول كه أبي عبد الله الرازي كه متوفاي148 هجري است . كه ابن خراش در باره او ميگويد : حدثنا حميد وكان والله يكذب . ابن حميد برايم حديث كرد ؛ ولي به خدا قسم كه او دروغ ميگفت . ؟؟؟ در باره او ميگويد : ما رأيت ؟؟؟ بالكذب من إبن حميد و ابن ؟؟؟ من دروغگوتر از ابن حميد و ابن ؟؟؟ نديدم . همچنين علامه ذهبي در باره او ميگويد : وهي مع امامته منكر الحديث ، صاحب عجائب است . آخرين راوي زياد بن كليب ، ابومعشر كوفي است ... پاسخ استاد حسيني قزويني :من از همين سؤال ايشان شروع ميكنم كه ايشان نسبت به محمد بن حميد اشكال كردند . جناب مراد زهي ! جناب آقاي مزي در تهذيب الكمال ، ج5 ، ص100 از يحيي بن معين ، و از ابو زرعه و از احمد بن حنبل ، توثيق ايشان را نقل ميكند . وقتي شخصيتي مثل احمد بن حنبل ، يحيي بن معين و ابوزرعه كه از استوانههاي علمي اهل سنت است ، وقتي نسبت به يك فردي بگويند كه اين فرد ثقه است ، حرف ديگران را ما به هيچ وجه نميتوانيم قبول كنيم . ايشان گفتند كه منكر الحديث است . اين را ما بارها گفتهايم و در شبكه المستقله هم بيان كرديم . ابن حجر عسقلاني ميگويد : لو كان كل من روي شيئا منكراٌ استحق أن يذكر في الضعفاء ، لما سلم من المحدثين احد . اگر بنا باشد هر كس منكر الحديث بود ، او را ما ضعيف بدانيم ، از محدثين يك نفر هم سالم نميماند . لسان الميزان ، ج2 ، ص308 . آقاي ذهبي ميگويد : ما كل من روي المناكير يعضف . آن كسي كه منكر رانقل ميكند ، او مورد تضعيف نيست . ميزان الإعتدال ، ج1 ، ص118 . پس بنابراين روايت ازنظر سند كاملا ثابت است . واگر چنانچه جناب آقاي مراد زهي دقت كنند ، در همين صحيح بخاري كه حضرات هر سال براي ايشان ختم صحيح بخاري ميگيرند ، راويان متعددي در صحيح بخاري آمده ، در باره آنها گفتهاند كه منكر الحديث. محمد بن عبدالرحمن طوافي ، آقاي ابن حجر ميگويد قال ابوزرعه، منكر الحديث . مقدمه فتح الباري ، ص140 . مفضل بن فضاله ، ابن سعد گفته منكر الحديث ، از روات صحيح بخاري است . مقدمه فتح الباري ، ص445 . داود بن حصين مدني ، از رجال صحيح بخاري است ، در بارهاش گفتهاند منكر الحديث . اگر بنا براين باشد ، بايد يك انبوهي از احادث صحيح بخاري را جناب آقاي مراد زهي از صحيح بخاري حذف بفرمايند . در رابطه با قضيه آقاي محمد حسنين هيكل كه ايشان فرمود يك روزنامه نگار است ، جناب آقاي مراد زهي ! ايشان كسي است كه دو مرتبه وزارت معارف مصر را قبول كرده ؛ يعني دو دوره وزير معارف مصر بوده . و همچنين مجلس شيوخ مصر را يك دوره ايشان رياستش را داشته . يك روزنامه نگار نيست . و اضافه ، غير از ايشان ، عمررضا كحاله از نويسندگان برجسته اهل سنت است ، ايشان در اعلام النساء ، ج4 ، ص114 قضيه هجوم به خانه حضرت زهرا را مطرح ميكند . و همچنين جناب آقاي عبد الفتاح عبد المقصود كه از دانشمندان مشهور مصري و عضو هيأت تحريريه مجله الحديث است و مدتي رئيس دفتر معاون رئيس جمهور مصر حسن ابراهيم بوده . رئيس دفتر نخست وزير مصر بوده . و اضافه در رابطه با آن خطبهاي كه از نهج البلاغه ، مطرح كرديد كه مراد جناب عمر بن الخطاب است ، كافي است كه جناب آقاي صبحي صالح از شخصيت برجسته اهل سنت ميفرمايد كه مراد آقا امير المؤمين از اين خطبه ، عمر بن خطاب نيست ؛ بلكه يكي از اصحاب است . واضافه رواياتي كه در نهج البلاغه ، در مذمت خليفه دوم است ، اصلاً همه قضايا را روشن كرده . سؤال استاد قزويني :با اين كه جناب مراد زهي قضيه تهديد را پذيرفتند ، اين سؤال مطرح است ، جناب خليفه اول و دوم براي وادار كردن اينها به بيعت به خانه آنها هجوم بردند و آنها را خواستند وادار به بيعيت كنند ؛ ولو اين كه فرمايش جناب مراد زهي را قبول كنيم كه آمدند و بيعت كردند ، چرا خليفه دوم براي سعد بن عباده كه تا آخر عمر بيعت نكرد ، به خانه ايشان هجوم نبردند ؟ تهذيب الكمال ، ج10 ، ص18 . و همچنين آقاي ابان بن سعيد بن عاص جزء كساني است كه از بيعت تخلف كردند ، چرا به خانه او هجوم نبردند ؟ اسد الغابه ، ج1 ، ص37 آقاي ابي بن كعب از بيعت كردن تخلف كردند ، تاريخ يعقوبي ، ج2 ، ص124 . خالد بن سعيد بن عاص ، زبير بن عوام ، سلمان فارسي ، عباس بن عبد المطلب ، عتبة بن ابولهب ، عمار ياسر همه از بيعت خودداري كردند ، چرا خليفه دوم دو گانه برخورد كردند ؟ جواب مولوي مرادزهي: همان پاسخ قبلي من كامل نشد ، من از شنوندگان گرامي تقاضا ميكنم كه منصفانه و به وجدانتان قسم ميدهم ، وجداناً قضاوت كنيد ، در كنار متصل به مسجد النبي ، خليفه دوم هجوم آورده ، خانه فاطمه زهرا به آتش كشيده شده ، اتهامي كه بعد از چهارده قرن مطرح ميشود ، محسن عزيز سقط شده ، فاطمه زهرا مورد اهانت قرار گرفته ، 120 هزار صحابه ، كم و يا زياد كه در آخرين حج در ركاب پيامبر بودند ، كجا رفتند ؟ مسلمانان مدينه كه شبانه روز پنج بار در مسجد النبي نماز ميخواندند ، كجا هستند كه اين قضيهاي كه در حد تواتر بايد ثابت ميشد ، روايتي از آنها نيست ، ائمه از اين گلايه و شكايتي نمي كنند . ببينيد جناب قزويني ، شنوندگان محترم ، ما ميخواهيم دادگاهي تشكيل بشود ، ميخواهيم قصاص بگيريم از خليفه دوم از نظر اصول و از نظر حقوقي . خليفه دوم قصاص بايد بشود . براي اثبات قصاص آيا كافي است كه جناب آقاي هيكل و يا نويسندگاني كه بعد از 12 قرن و يا 13 قرن آمده ، حالا وزير هم باشد ، رئيس جمهور هم باشد ، رهبر كل جهان باشد ، شاهد قضيه براي قصاص لازم است ، آن افرادي كه در خانه بودند ، چرا آنها شهادت نميدهند ؟ چرا خود فاطمه زهرا از اين موضوع بحثي به ميان نميآورد ، شاكي نميشود ، بني هاشم كجا بودند ، علي شير خدا ، اسد الله كه در مقابل عمرو بن عبدود كه در برابر هزار نفر مبارزه ميكرد ، شمشير كشيد و او را به خاك و خون كشيد ، عليي كه ما ميشناسيم با آن جرأت و غيرتي كه ما از او سراغ داريم و آن عمري كه عدالتي كه ما از او سراغ داريم ، كجا بود ، علي كجا بود ، بني هاشم كجا بودند ، مسلمانان مدينه كجا بودند ، و در نتيجه آيا اين زير سؤال بردن تربيت پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم را نميرساند كه پيامبري كه بيست و سه سال زحمت كشيد ، پيامبر آخر الزمان ياراني را بايد تربيت كنند كه تا قيامت حافظ دين باشند و دين را به ديگران برسانند ، 23 سال زحمت كشيد ، به محضي كه چشم از دنيا فرو بست ، حاصل زحمتش اين بود كه نزديكترين يارانش هجوم بياورند به خانه دخترش به خانه دامادش ، به جان هم بيفتند . پس كجا رفت اسلام ، پس كجا رفتند صحابه ، كجا رفت تربيت پيامبر ، آيا يك مسيحي ، يك يهودي وقتي اين صحبتها و اين اتهامات ما را بشنود ، بعد از چهارده قرن ، آيا اين سؤال برايش پيش نميآيد كه پيامبري كه نتوانست ده نفر را درست و حسابي صد هزار صحابه ، اين گونه تربيت بكند . آن از مهاجمين شان ، بقيه كجا بودند ، صد هزار ، صد بيست هزار صد و نوزده هزار ديگه كجا بودند ،كه دفاع نكردند ، پس معلوم است كه اين دين پيامبر ، اين آئين پيامبر هم مثل همين قضيه ميشود . بنابراين ، قضيه مستقيماً تربيت پيامبر را نسبت به صحابه زير سؤال ميبرد . ما ميخواهيم مجددا از جناب قزويني سؤال دارم كه ما ميخواهيم قصاصي را ثابت بكنيم ، كجا هستند شاهدان اين قضيه ؟ آن هم قضيهاي كه در مسجد النبي اتفاق افتاده ، منزل فاطمه زهرا متصل به مسجد النبي بود . وانگهي عمر رضا كحاله ، من خواهش ميكنم كه اگر فرصت باشد ، عبارت كاملش را ايشان بياورند ، و اين جا مطلبشان را بخوانند كه از مطلب ايشان چه ثابت ميشود . عبد الفتاح عبد المقصود يك نويسنده كه كتابي را تحت عنوان ادبيات امروزي نوشته و هزاران مسأله را آن جا مطرح ميكنند . ايشان شاهد قضيه نبودند كه بخواهند بر عليه خليفه دوم بر عليه متهم بيايند گواهي بدهند . گواهان محكم قوي و متقن و محكمه پسند ميخواهيم . بنابراين در رابطه با خطبههاي نهج البلاغه ، اين طوري كه جناب قزويني مطرح فرمودند ، يك سري خطبههاي مذمتي هم داريم ، بلي اگر ما معتقديم كه خطبههاي كه در نهج البلاغه مذمت ميكنند ، اينها منتسب به حضرت علي هستند ؛ چون با ادبيات حضرت علي منطبق است . اذا تعارضا تساقطا . پس هر دو ساقط ميشوند ما برگرديم به قرآن كه قرآن : وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ . مهاجرين اولين چه كساني بودند ، خليفه اول و دوم و سوم و چهارم رضي الله عنهم بودند . خداوند در قرآن از اينها اعلام رضايت كردند رضي الله عنهم و رضوا عنه . مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم . سه دقيقه نهائي مولوي مراد زهي :شعاري كه در تمام درو ديوارهاي كشور ما و مناطق برادران شيعه است ، لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار . عليي كه شاهد است كه نسبت به همسرش اين گونه برخورد ميشود ، ذوالفقار علي كجاست ؟ آيا دفاع از ناموس ، آيا دفاع از خانه ، آيا دفاع در مقابل مهاجم واجب نيست ؟ بنابراين من نظر خوانندگان و شنوندگان و مطالعه كنندگان متوجه ميكنم به نامه اي كه حضرت علي رضي الله عنه خطاب به معاويه نوشته . به اين نامه توجه بفرماييد : و أنصحهم لله و لرسوله الخليفة الصديق و خليفة الخليفة الفاروق ، و لعمري أن مكانهما فى الإسلام شديد يرحمهما الله و جزاهم الله بأحسن ما عملا . شرح ابن ميثم ، ص488 . كه حضرت علي مي فرمايد : ناصح ترين انسانها براي خلق خدا و رسول خدا خليفه صديق و خليفه فاروق هستند . آنها جايگاه والايي در اسلام دارند . و با وفات آنها و شهادت آنها زخم شديدي در اسلام پيش آمد خداوند به آنها جزا و پاداش خير عنايت فرمايد . و همچنين آن چيزي كه ايشان فرمودند : ؟؟؟ كه شرح نهج البلاغه صبحي صالح است و ابن أبي الحديد هست . ابن أبي الحديد ميگويد : وهذا الوالي عمر بن الخطاب و هذا الكلام من خطبته خطبها في ايام خلافته طويلة يذكر فيها قربه من النبي صلي الله عليه وسلم . پس بنابراين آن چيزي كه الآن مطرح است با واقعيتهاي تاريخي كاملاً در تضاد است با نصوص قرآن كاملاً در تضاد است ، با برخوردي كه خليفه چهارم با خليفه اول و دوم داشته . اين كتاب شافي مال علامه علم الهدي ، ج2 ، ص428 حضرت شهادت ميدهد : إن خير هذه الأمة بعد نبيها ابوبكر و عمر بهترين امت بعد از پيامبر ابوبكر و عمر هستند به بهترين و خيريت آنها شهادت ميدهد . و همچنين در ادامه اش ميفرمايد : انهما الإمام الهدي و شيخ الإسلام والمقتدي بهما بعد رسول الله صلي الله وسلم ... من از جناب قزويني و از همه شنوندگان عزيزي كه با حوصله به گفتهها و عرائض من به گفتههاي من كه به عنوان گفتمان دوستانه مطرح بود گوش دادند و خودشان بروند و تحقيق كنند و بررسي كنند و مطالعه كنند . سه دقيقه نهايي استاد حسيني قزويني :در رابطه با اين كه ايشان فرمودند اين صد و بيست هزار نفر صحابه كجا رفتند ؟ آيا تربيت پيامبر زير سؤال نميرود ؟ ما از بينندگان عزيز تقاضا ميكنيم اين را از ما سؤال نكنند ، از آقايان اهل سنت سؤال كنند كه در صحيح بخاري ج7 ، ص207 ، ح 6507 در روايتي پيامبر اكرم ميفرمايد : تمام صحابه من بعد از من مرتد ميشوند انه ارتدوا بعدك علي ادبارهم القهقري . و اينها وارد آتش جهنم ميشوند . فلا اراه يخلص منهم الا مثل همل النعم . جز تعداد اندكي از صحابه من از آتش جهنم خلاص نميشوند . اگر ما دنبال اين صد و بيست هزار نفر هستيم اين را خود صحيح بخاري آورده است . مراد زهي : عبارت صحيح بخاري را قرائت بفرماييد . استاد قزويني : چشم . عبارت اين است : حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِى وَبَيْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ . فَقُلْتُ أَيْنَ قَالَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ . قُلْتُ وَمَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى . ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِى وَبَيْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ . قُلْتُ أَيْنَ قَالَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ . قُلْتُ مَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى . فَلاَ أُرَاهُ يَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلاَّ مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ . و همچنين از روايت خود عائشه ام المؤمنين صراحت دارد كه : لما قبض رسول الله صلي الله عليه وسلم ، ارتدت العرب قاطبة ؛ همه عرب ؛ يعني همه مسلمانها مرتد شدند . اگر در بعضي از روايتهاي ما هست كه ارتد الناس الا ثلاثة او اربعة ، در روايت ام المؤمنين اين استثنا هم نيست . اين روايت را جناب ابن كثير دمشقي در كتاب البداية والنهايه ، ج6 ، ص33 نقل ميكند . اما در رابطه با اين كه ايشان ميفرمايد كه اين قضيه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها هيچ گونه سندي ندارد ، ما قبلاً هم آوردهايم از جويني كه استاد ذهبي است و ذهبي در حق او تعبيرات خيلي سنگيني دارد و از او تعبير به امام و پيشوا ميكند ايشان نقل ميكند از نبي مكرم صلي الله عليه وآله وسلم ، وقتي چشمش به فاطمه افتاد فرمودند من مي بينيم روزي را كه : وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا ؛ حرمت او شكسته ميشود ، منبع : موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)
برگرفته از سايت بانك مقالات فارسي فايل صوتي مناظره را از لينك زير دانلود فرماييد : http://www.shiayan.org/souti/monazere/Shiayan-ir-Monazere01.zip فايل صوتي نظر شنوندگان را از لينك زير دانلود فرماييد : http://www.shiayan.org/souti/monazere/Shiayan.ir-Monazere-Nazarat01.zip هدايتي (مدیر شبکه جهانی سلام) :خدمت شما دوستان بيننده سلام و درود تقديم ميكنيم ، انشاء الله كه با موفقيت و سربلندي كامل در پناه خداوند سبحان روز گار را سپري كرده باشيد . برنامهاي كه امروز شروع ميكنيم ، گفتگويي است بين دو بزرگوار ، جناب آقاي حسيني قزويني و جناب آقاي مراد زهي . يك گفتگوي دوستان و يك مناظره براي روشن شدن نقاط مبهم و نقاط نا مشخص تاريخ ... . موضوع مناظره حضرت زهرا سلام الله عليها است . از ماه ها قبل قرار بود كه مناظرهاي را برگزار كنيم ، متأسفانه اين امكان فراهم نشد به دلائل مختلفي . دليل انتخاب اين موضوع اين است كه مشكلاتي براي برخي از دوستان و هموطنان ما رخ داده است كه اختلافاتي را به وجود آورده است ، شب نامه هايي را چاپ كردهاند ، سخنرانيهايي را كردهاند و ... اين مسائل باعث شد كه متأسفانه برخوردهاي فيزيكي نيز صورت گيرد . من يك توضيحات اوليه را بدهم : اولا اين گفتگوها دوستانه است و هر دو طرف از شخصيتهاي اسلامي هستند و بنايمان بر اين است كه اين گفتگو دوستانه و سالم برگزار شود و انشاء الله به دنبال اين هستيم كه حقايق روشن بشود و دانش مان بارور تر بشود . هيچ يك از دو طرف مناظره قطعا به دنبال اين نيستند كه طرف ديگر را شكست بدهند ... هر دو بزرگوار نيز توضيح خواهند داد . انشاء الله اين برنامه الگويي خواهد شد براي برخي از رسانهها و تلويزيونهايي كه مناظره برگزار ميكنند و خودشان به قضاوت مينشينند و بهره برداري ميكنند كه ما پيروز شديم و فلاني شكست خورد ... . ما دلمان ميخواهد كه خود مردم قضاوت كنند و در بارهاش صحبت كنند . خود اين برنامه بعد از يك وقفه طولاني ، يك حركت جديدي باشيد و تعيين كننده باشد كه ما اين مناظره را ادامه دهيم . نكته دوم اين است كه هر دو طرف از موضوع مناظره دور نشود و در باره حضرت زهرا سلام الله عليها باشد . برنامه به اين شكل خواهد بود كه دو تا ده دقيقه آغازگر برنامه خواهد بود براي هر دو بزرگوار . هر دو طرف صحبت خواهند كرد ، بعد يك دقيقه طرف مقابل سؤال خود را مطرح خواهد كرد ، طرف ديگر چهار دقيقه وقت دارد كه در باره اين يك دقيقه و سؤال وي صحبت كند . وقتي چهار دقيقه اش تمام شد ، يك دقيقه به ايشان وقت ميدهيم سؤالي مطرح كنند تا طرف مقابل چهار دقيقه وقت داشته باشد كه جواب دهد . براي شروع دو راه است ، يا اين كه از آقاي مراد زهي خواهش كنيم كه چون مهمان هستند شروع كنند و يا به عهده قرعه ميگذاريم . نظر جناب مراد زهي را ميپرسيم كه ايشان شروع كنند و يا قرعه كشي كنيم . مراد زهي : هرچه نظر جناب آقاي قزويني باشد ما حرفي نداريم . استاد قزويني : اگر ايشان تمايل دارند براي شروع كردن و چون مهمان ما هستند و ما وابستگي مان به شبكه سلام بيشتر است ، ما اين حق اولويت را به ايشان واگذار ميكنيم . جناب آقاي مراد زهي ! من از الآن وقت ميگيرم ، وقتي گفتم شروع كنيد . مولوي مراد زهي (از اساتید برجسته حوزه علمیه زاهدان) :بسم الله الرحمن الرحيم و به نسعين ، نحمده و نصلي علي رسوله الكريم و نصلي و نسلم علي آله و اصحابه الكرام . قال الله تبارك و تعالي : فَبَشِّرْ عِبَاد . الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئكَ الَّذِينَ هَدَئهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئكَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَاب .الزمر /17 و 18 . ضمن عرض تشكر و قدردارني از مسؤولين شبكه سلام و حاج آقاي قزويني كه ؟؟؟ باهم در ارتباط بوديم و قرار بود كه يك گفتگوي دوستانهاي در اين شبكه داشته باشيم كه بحمد الله اين زمينه مطرح شد و بنده لازم ميدانم كه از هم دست اندر كاران تقدير و تشكر داشته باشم . لازم ميدانم مقدمهاي كه بسيار مرتبط با بحث مان است ، عرض كنم به صورت ؟؟؟ تا بعدها ما وارد بحث اصلي بشويم . همه ميدانيم كه ؟؟؟ اسلام در وضعيت فعلي وضعيت خاصي دارد كه در طول چهارده قرن فكر نميكنم كه چنين وضعيتي را داشته باشد . بسيار متفرق ، پراكنده و ؟؟؟ دشمنان اسلام و مسلمين . بنابراين مسؤوليت انديشمندان ، علما ، مطبوعات ، شبكههاي ماهوارهاي ومتوليان امور فرهنگي در جهان اسلام بسيار سنگين است . ما چهارده قرن ، سيزده قرن از راه تفرقه و كوبيدن همديگر دست آور و نتيجهاي نداشتهايم ، مسلّما در حال حاضر و در قرون آينده ؟؟ دست آوردي نخواهيم داشت . در حال حاضر نياز شديد به وحدت داريم و آن فرماني كه خداوند متعال فرموده : بسم الله الرحمن الرحيم : وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا . آل عمران /103 . نياز شديد به اعتصام به حبل الله و چنگ زدن به ريسمان الهي كه همان قرآن است و عمل كردن به آن داريم . و اين كه از تعصبات كوركورانه و از هر گونه فرقه گرائي و تقويت فرقه گرايي كنار بياييم . هدف اصلي از اين بحث همان طور كه آقاي هدايتي فرموده ، يك مناظره كشتي گرفتن نيست كه به دنبال اين باشيم كه به هر حال اين طرف ، طرف ديگر را مغلوب كند ، خير . اصل گفتگو ، اصل حوار و مخصوصا در كشور ما در كشور اسلامي ايران كه پيشتاز طرح گفتگوي تمدنها بوده و هست ، شايسته است كه ما اين گفتگوي دوستانه و گفتمان را در ميان خود مان هم داشته باشيم . بنابراين اين گفتمان را به فال نيك ميگيريم ... [قطع شدن موقت صدا] . تمام شنوندگان گرامي ، از تمام اهل نظر و آنهايي كه صداي ما را ميشنوند ؛ چه از برادران شيعه و چه برادران اهل سنت ، كه اين يكي دو ساعت ، بحث شيعه و يا بحث سني را از مغزشان بيرون بريزند ، به عنوان يك مسلمان پاي صحبت برادر مسلمان خودشان بنشينند و براساس آيهاي كه تلاوت كرديم ، كه قرآن ميفرمايد : بشارت به آن انسانهايي كه گفتمان و گفتارها را گوش ميدهند و از مستندترين و مستدل ترين و بهترين گفتمان آن را اتباع ميكنند ، آنها صاحبان انديشه هستند پيروي ميكنند . شبكه سلام ، فرصتي است كه به هر حال براي دوستان ما پيش آمده و ميتوانند كه دراين مكان دوري كه قرار دارند به عنوان فرصت استثنائي در جهت وحدت مسلمين و در جهت دعوت به اسلام ودر جهت تبليغ اسلام تلاش و كوشش كنند . بنابراين ما از همين الآن مجددا از مسؤولين و متوليان شبكه سلام با رويكرد جديدي به سمت اتحاد و انسجام اسلامي ، به سمت وحدت و به سمت تقريب دلها و نزديك كردن دلهاي جامعه اسلامي گام بردارند . بنابراين آنچه كه احساس كرديم كه انگيزه شد تا در اين بحث شركت كنيم ، بحثهايي است كه در اين يكي دو سال اخير مطرح شده و در شبكههاي خبري ، در روزنامهها ، در مطبوعات ، در شبكههاي اينترنتي بسيار به صورت گسترده روش بحث ميشود و آن همان طرح اتهاماتي كه به بهترين انسانها بعد از رسول خدا صلي الله عليه وسلم؛ يعني حضرت ابوبكر صديق و حضرت عمر فاروض رضي الله عنهما زده شده اين اتهامات و بعد از آن هم مستنداتي كه آورده شده براي آن مواردي از كتب اهل سنت است . ميخواهيم بررسي كنيم كه واقعاً انسانهايي كه بعد از پيامبر پايه گذار دين اسلام و پايهگذار فتوحات اسلامي بودند و ما ايرانيان هم به ويژه مرهون خدمامت و زحمات و تلاشها و مجاهدتهاي آنها هستيم كه اسلام به ما رسيد و الآن ما مسلمان هستيم . آيا واقعاً چنين برنامههايي بوده ، چنين چيزي صورت گرفته و يا اين كه اينها براثر دسيسه مخالفين اسلام و دشمنان اسلام در طول تاريخ كه خواستهاند تفرقه گرايي را تشويق بفرمايند بين فرقههاي اسلامي از سوي آنها صورت گرفته و در بعضي از كتابها روايات جعلي و ساختگي در اين خصوص وضع شده . ما الآن به وظيفه بزرگي نسبت به آل و اصحاب پيامبربر عهده داريم . آل و اصحاب پيامبر همانند دو بازوي يك پرندهاي ميمانند كه هر كدام از اين بازو اگر نباشد ، پر نباشد ، پرنده نميتواند پرواز كند . بنابراين ما از همه شنوندگان عزيز استدعا داريم كه به دور از تعصب و به دور از اين كه پيرو چه مذهبي هستند به عرائض مختصر بنده انشاءالله در بحثهاي آينده گوش ميدهند و همه در نهايت دنبال اين چيزي كه كشف حقيقت هست ، باشيم . انشاءالله . در رابطه با شخصيت حضرت فاطمه زهرا و اين كه ديدگاه اهل سنت و بالاتر از آن در رابطه با ديدگاه اهل سنت نسبت به ؟؟؟ پيامبر عرائضي است انشاء الله در بحثهاي آينده در بحثهاي بعدي خواهيم داشت و الآن چون وقت در اين ده دقيقه تمام شد ، من سعي ميكنم كه در فرصتهاي بعدي در خدمت دوستان باشيم . استاد حسيني قزويني (عضو هیأت علمی و رئیس بخش حدیث دانشگاه بین المللی آل البیتعلیهم السلام ، استاد حوزه علمیه قم در سطوح عالی و مسئول مؤسسه تحقیقاتی حضرتولیعصر (عج) ) :اعوذ بالله من الشيطان الرجيم ، بسم الله الرحمن الرحيم ، و به نستعين و هو خير ناصر و معين ، الحمد لله والصلاة علي رسول الله و علي آله آل الله ، لا سيما علي مولانا بقية الله ، والعن الدائم علي اعدائهم اعداء الله الي يوم لقاء الله . افوض امري الي الله إن الله بصير بالعباد ما هم ضمن سلام به همه دست اندر كاران شبكه سلام ، جناب حاج آقاي هدايتي و بينندگان عزيز در سراسر دنيا . تشكر ميكنيم اولاً از شبكه سلام كه اين بستر را فراهم كردند كه يكي از عزيزان اهل سنت كه از اساتيد برجسته حوزه علميه دارالعلوم مكي زاهدان هست ، حضور پيدا كند و مطالبشان را شفاف در اين جلسه دوستانه و گفتگوي صميمي بيان كند . و از مقدمهاي هم كه برادر عزيزم جناب مراد زهي بيان كردند ، من باز تشكر ميكنم . بنده هم تأكيد ميكنم بر اين كه ما مسلمانها امروز در برابر دشمن مشترك قرار گرفتهايم كه دشمنان برايشان نه شيعه و نه سني هيچ كدام فرق نميكند ، با همان سلاحهايي كه در افغانستان و در كابل سني را ميكشند ، در مزار شريف شيعه را ميكشند . در عراق اگر در فلوجه برادران اهل سنت ما را ميكشند ، در شهيد صدر شيعيان را ميكشند و ما چه شيعه و چه سني برادر هستيم ، كتابمان يكي است ، قبلهاي مان يكي است ، پيامبران مان يكي است ، مشتركات زيادي داريم و در كنار ، هم اختلافاتي داريم و براي اختلافات به جاي اين كه متوسل بشويم به خشونت و يا اهانت و يا جسارت ، چه بهتر كه بسترهاي اين چنيني فراهم شود كه از شيعه و سني در يك جلسه خيلي دوستانه مطالبشان را مطرح كنند . و اما اين كه موضوع ما حضرت زهرا سلام الله عليها است ، روي چند محور اين موضوع انتخاب شد و جناب مراد زهي هم اين پشنهاد را پذيرفتند . نكته اول اين كه حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها در ميان فرزندان نبي مكرم صلي الله عليه وآله وسلم جايگاه كاملاً ويژهاي داشت و هم از ديگر فرزندانش و هم از ديگر صحابه امتياز ويژهاي داشت . صديقه طاهره تنها كسي كه است كه رسول اكرم به صراحت درباره او فرمود ، سيدة نساء اهل الجنة ؛ خانم و بانوي زنان بهشتيان است . صحيح بخاري ، ج4 ، ص183 . همچنين روايتي را هيثمي از عائشه ام المؤمنين نقل ميكند كه : مارأيت افضل من فاطمة غير أبيها . جز رسول اكرم ، كسي در فضيلت به حضرت صديقه طاهره نميرسد . يا : ما رأيت احدا اصدق من فاطمة . راستگوتر از فاطمه در كره زمين نبود. هيثمي در مجمع الزوائد ميآورد و رجالش هم تصيحح ميكند . مجمع الزوائد ، ج9 ، ص201. ابن حجر هم در كتاب الإصابة ، ج8 ، ص264 ميگويد اين روايت سندش به شرط شيخين صحيح است . همچنين روايات متعددي كه محبوبترين زنها در نزد پيامبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بوده. مسند احمد ، ج4 ، ص275 و باز هيثمي در مجمع الزوائد ، ج9 ، 202 ميگويد روايت صحيح است . حتي ابن حجر عسقلاني نقل ميكند از سبكي از استوانههاي علمي اهل سنت ، كه حضرت صديقه طاهره از خديجه و از عائشه فضيلتش بالاتر بوده است . فتح الباري ، ج7 ، ص105 . و همچنين مناوي نقل ميكند كه فاطمه زهرا از خلفاي اربعه ، به اتفاق علماي اهل سنت افضل بوده است . فيض القدير ، ج4 ، ص556 . نكته ديگر ما ميبينيم كه در كتابهاي معتبر اهل سنت غضب فاطمه زهرا و رضاي فاطمه زهرا معادل با رضاي خداي عالم و غضب خداي عالم قرار گرفته است . المستدرك ، با سند صحيح ، ج3 ، ص153 : ان الله يغضب لغضبك يا فاطمه و يرضي لرضاك . همچنين خود بخاري در صحيحش آورده : فاطمة بضعة مني ، فمن اغضبها اغضبني. فاطمه پاره تن من است ، هركس او را به غضب بياورد ، مرا به غضب آورده . يا مسلم دارد : فاطمة بضعة مني ، يؤذيني ما آذاها . هر آن چه كه زهرا را اذيت كند ، مرا اذيت كرده است . اينها نشان ميدهد كه فاطمه زهرا سلام الله عليها جايگاه ويژهاي در نزد رسول اكرم و خداي عالم داشته . و ما بر اين عقيده هستيم كه نبي مكرم صلي الله عليه وآله وسلم ، از بيان اين روايات و احاديث اين بود كه الگويي براي امت اسلامي معين كند ، يعني اگر بعد از نبي مكرم جامعه اسلامي دچار تلاطم شد دچار فتنه شد ، دچار اختلاف شد ، تنها يادگار نبي مكرم ، فاطمه زهرا سلام الله عليها به هر سو رو كرد حق هست و رضاي خداوند در آن سو است و اگر نسبت به هر طرفي و هر فردي غضب كرد ، ناخشنود شد ، قطعاً خدا و پيامبر هم از او غضبناك و نا خشنود است . ولذا قضيه فاطمه زهرا سلام الله ، يك قضيه طبيعي نيست و اين روايات متعدد رواياتي نيست كه نبي مكرم فقط به خاطر اين كه فاطمه زهرا دختر او هست و نسل او هست و از نطفه او هست بيان كرده باشد ؛ چون پيامبر اكرم فرزندان ديگري هم داشتهاند ، چه پسر و چه دختر . و لذا ما بر اين عقيده هستيم كه قضيه حضرت زهرا سند حقانيت عقيده شيعه است و اين كه جناب مراد زهي اشاره فرمودند نسبت به صحابه به ويژه جناب خليفه اول و دوم اين مسائل مطرح است ، اين مسائل قبل از اين كه در كتابهاي شيعه مطرح شده باشد ، در كتابهاي اهل سنت مطرح است . به قول معروف ميگويند : احترام امام زاده را بايد متولي نگه دارد . آنچه در كتابهاي اهل سنت مطالبي در مطاعن خلفاء آمده ، در كتابهاي شيعه شايد آن قدر نيامده باشد . هدايتي :الآن از جناب آقاي قزويني ميخواهيم كه يك دقيقه سؤال بكنند و جناب مراد زهي درچهار دقيقه پاسخ بدهند . بعد از آن كه جناب مراد زهي چهار دقيقه پاسخ دادند ، يك دقيقه به ايشان فرصت ميدهيم كه سؤالشان را مطرح كنند . سؤال استاد قزويني :سؤال اول من از مراد زهي اين است كه روايات صحيحي كه عرض كردم ، از عائشه كه ميگويد: ما رأيت احداً قد اصدق من فاطمه ؛ راستگوتر از فاطمه نبوده . فاطمه زهرا سلام الله عليها بعد از رحلت نبي مكرم مطالباتي از خليفه اول داشتند ؛ ولي خليفه اول پاسخ منفي دادند ، آيا اين خود نشانگر تكذيب سخن پيامبر اكرم نيست ؟ جواب مولوي مراد زهي :من با توجه به رواياتي كه در رابطه با فضيلت و منقبت فاطمه زهرا قرائت شد ، اين قبول . فضيلت و منقبت فاطمه زهرا از ديدگاه اهل سنت يك امري مستند و قطعي است و جا دارد ما اين را در سه چهار قطعه شعري علامه اقبال لاهوري سروده توضيح دهيم . مريم از يك نسبت عيسي عزيز از سه نسبت حضرت زهرا عزيز نور چشم رحمة للعالمين آن امام اولين و آخرين آن كه جان در پيكر گيتي دميد روزگار تازه آئين آفريد بانوي آن تاج دار هل اتي مرتضي مشكل گشا شير خدا در رابطه با حضرت فاطمه زهرا و اهل بيت پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم ، به طور كلي عقيده اهل سنت اين است كه محبت اهل بيت و محبت صحابه پيامبر جزء معتقدات مسلم و جزء ايمانيات ما است . يعني به همان نسبتي كه ما نسبت به خليفه اول و نسبت به خليفه دوم و ساير صحابه محبت داريم ، به همان نسبت ، نسبت به حضرت علي رضي الله عنه ، فاطمه زهرا رضي الله عنها ، حضرت حسن ، حضرت حسين و ديگر اهل بيت محبت داريم . در ؟؟؟ محبت اگر يك ترازوي جلوي ما گذاشته بشود و محبت اهل بيت ومحبت اصحاب پيامبر در دو كفه ترازو قرار بگيرد ، هيچ كفهاي بر كفه ديگر شايد سنگين تر نباشد و دليلش هم اين كه ما در خطبههاي نماز جمعه در هر جمعه و در تمام خطبه در روزهاي جمعه دعاي مغفرت براي اهل بيت و به ويژه حضرت فاطمه زهرا و اهل بيت صورت ميگيرد . من قطعهاي ازآن خطبه را قرائت بكنم . اين خطبه دومي است كه در تمام مساجد اهل سنت قرائت ميشود ؛ مخصوصا در كشورهاي آسيايي ايران و پاكستان و هندوستان كه خطبههاي اصلي به زبان فارسي و بعضي به زبان عربي قرائت ميشود . قال النبي صلي الله عليه وسلم : ارحم امتي بأمتي ابوبكر ، وأشدهم في امر الله عمر ، و اصدقهم حياء عثمان و اقواهم علي ، و فاطمة سيدة نساء اهل الجنة ، وحمزة اسد الله و اسد رسوله رضوان الله تعالي عليهم اجمعين . اللهم اغفر للعباس وولده مغفرة ظاهرة و باطنة و؟؟؟؟ ذنبا . اين عقيده ما است . هيچ فرقي در اين راستا وجود ندارد . يك قطعه شعري هم از ملا عبدالرحمن جامي قرائت كنم : جز به آل كرام و صحب عزام فلك دين نبي نيافته عظام نامشان جز به احترام نبر جز به تعظيم سويشان منگر همه را اعتقاد نيكو كن دل ز انكارشان يك سو كن هر خصومت كه بودشان باهم به تعصب مزن در آن جا دم حكم آن قصه با خداي بود زندگي كن تو را به حكم چه كار اما سؤالي كه ... هدايتي : وقت تان تمام است ، الآن لطف كنيد سؤال خودتان را مطرح كنيد ، جناب آقاي قزويني پاسخ دهند . سؤال مولوي مراد زهي:سؤال من اين است كه جناب آقاي قزويني كه سؤال فرمودند خارج از موضوع بحث ما بود ، موضوع بحث ما هجوم به خانه فاطمه زهرا و سوزاندن خانه و ضرب و لطم حضرت فاطمه و اسقاط جنين است كه توسط طبق ادعاي ايشان و در سايت اينترنتي ايشان اين مسأله را كه گفته اند به دستور ابوبكر صديق و مجري اش هم خليفه دوم و بعضي ديگه بودند ، ما سؤال مان اين است كه با توجه به گذشت چهارده قرن از آن قضايا چه مستنداتي براي طرح اين قضيه جناب آقاي قزويني دارند كه الآن وجود دارد ، نه مدعي عليه وجود ، نه شهود وجود دارد و با توجه به اين كه چنين ادعايي هم ... لطف بفرمايند پاسخ دهند . پاسخ استاد قزويني :در رابطه با قضيه هجوم به خانه فاطمه زهرا ، اگر بناست ما آن چه كه در كتابهاي روائي و رجالي و تاريخي آمده ، ارزش قائل نشويم ، هيچ يك از موضوعات حتي در اثبات ركعات نماز ما نميتوانيم بگوييم چيزي براي ما ثابت شده و يا ثابت نشده . ولي آن چه در رابطه با هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله است ، ما چهار تا روايت صحيح با بررسي در شبكه المستقله مطرح كرديم ، در شبكه سلام هم آورديم كه يكي از آنها قضيه ندامت خود جناب خليفه اول است كه ميگويد من براي سه چيز كه انجام دادهام ، تأسف ميخورم و پشيمان هستم : يكي از آنها : وددت أني لم اكشف بيت فاطمة و إن اغلق علي الحرب . اي كاش من خانه فاطمه زهرا را مورد هجوم قرار نميدادم ، خانه فاطمه زهرا را كشف نميكردم . در اين قضيه روايت كاملاً صحيح است ، هيچ شبههاي در صحت روايت نيست ، بلكه بعضي از بزرگان اهل سنت نسبت به اين قضيه صراحت بر اين كه روايت صحيح است . جناب سيوطي در مسند فاطمه ، ص34 ، و 35 صراحت دارد كه اين روايت صحيح است . جناب مقدسي از شخصيتهاي برجسته اهل سنت است كه ذهبي از او به عنوان : الإمام ، العالم الحافظ الحجة ، نام ميبرد ، ميگويد: هذا حديث حسن عن أبي بكر . الأحاديث المختاره ، ج10 ، ص88 . و همچنين از شخصيتهاي برجسته اهل سنت ؛ مثل جناب فرحان مالكي صراحت دارد بر اين كه اين روايت صحيح است و شبههاي در اين زمينه نيست. ايشان در كتاب قراءة في كتب العقائد ، ص52 ميگويد : من اول تصور ميكردم كه اين روايات سند ندارد ؛ ولي پس از بررسي برايم ثابت شد : وهي ثابتة بأسانيد صحيحه و ذكري ؟؟؟ . اين به اسانيد صحيح ثبت شده و هيچ شبههاي در اين نيست . و همچنين روايت ديگري كه ابن أبي شيبه دارد ، استاد بخاري است ، صراحت بر اين كه اين جناب خليفه دوم آمد ، گفت با اين كه احترام حضرت زهرا براي من محرز است ، ولي قسم به خداي عالم اين احترام حضرت زهرا مانع آن نميشود كه من دستور بدهم : إن امرتهم أن يحرق عليهم البيت . خانه را با ساكنانش به آتش بكشند . المصنف ، ج8 ، ص752. همين روايت را بلاذري در كتاب الأنساب الأشراف ،ج 1 ،ص 586 ، قضيه احراق را يعني تهديد به سوزاندن را مطرح ميكند و همچنين خود طبري در روايت ديگر همين مسأله را در تاريخش ج2 ، ص443 مطرح ميكند . هدايتي : از الآن شما يك دقيقه فرصت داريد سؤال جديد مطرح كنيد ، بعد جناب مراد زهي فرصت خواهند داشت كه پاسخ دهند . سؤال استاد قزويني :ايشان فرمودند ما به همان نسبتي كه حضرت زهرا و حضرت علي را دوست داريم ، جناب ابوبكر و عمر را دوست داريم . طبق روايت صحيح بخاري ، پيامبر اكرم فرمود : فاطمه غضبش ، غضب من و رضايتش رضايت من است . در صحيح بخاري و مسلم صراحت دارد كه فاطمه زهرا از ابوبكر و عمر غضبناك از دنيا رفتند ؛ فلم تزل مهاجرته حتي توفيت . واين نشانگر اين است كه وقتي فاطمه زهرا سلام الله عليها از آنها راضي نيست ، پيامبر هم از آن دو نفر راضي نيست ، خدا هم راضي نيست . محبت كسي كه پيامبر و خدا از او راضي نيست، خلاف شريعت ، و خلاف شرع و خلاف عقل است . جواب بدهند . پاسخ مولوي مراد زهي :ببنييد موضوع بحث ما آن چيزي است كه جناب آقاي قزويني مطرح فرمودند. بعد از چهارده قرن دادگاهي ايشان تشكيل دادند و به عنوان مدعي چهار ادعا را و چهار اتهام را متوجه خليفه اول ودوم كردند: 1 . هجوم به خانه فاطمه زهرا ؛ 2 . سوزاندن خانه فاطمه زهرا ؛ 3 . شكستن در و فرو رفتن ميخ به سينه فاطمه زهرا ؛ 4 . سقط جنين . من خواهشم اين است كه ما از موضوع خارج نشويم و اول سؤالي كه مطرح ميشود ، تمام بشود تا سؤال جديدي . و چهارده قرن از اين قضيه گذشته ، آيا در دوران خليفه اول و دوم و سوم و چهارم و در طول اين چهارده قرن ، ما در كتب معتبر تاريخ اين قضيه ، قضيه شوخي نيست . الآن اگر واقعاً يكي از انسانهاي بزرگ عصر حاضر ؛ مثلاً رئيس جمهور و يا يكي از مراجع تقليد و يا يكي از مفتيان اهل سنت متهم به چنين امري بشود ، بالأخره بايد مستندات قوي برايش وجود داشته باشد . الآن آمدهاند و خليفه اول و دوم را كه اساس اسلام و برنامههاي اسلامي ، و نشر و دعوت اسلامي از آن جا سرچشمه ميگيرد ، متهم به اين قضيه كردهاند و دلائلي هم كه ايشان آوردهاند ، اين دلائل اصلاً سنديت ندارد و صحت ندارد . كتابي كه ايشان فرمودند : انساب الأشراف بلاذري ، يك مشكل كه وجود دارد معمولاً آقاي قزويني و ديگر دوستان ما يك صفحه كتاب را كه مطرح ميكنند ، صفحه دوم را يا نگاه نميكنند و يا مطرح نميكنند . همين انساب الأشراف بلاذري چه گفته در صفحه 250 : لما بايع الناس أبا بكر، اعتزل علي والزبير، فبعث إليهما عمر بن الخطاب، وزيد بن ثابت، فأتيا منزل عليّ، فقرعا الباب، فنظر الزبير من فترة ثم رجع إلى عليّ فقال: هذان رجلان من أهل الجنة، وليس لنا أن نقاتلهما. قال: افتح لهما. ثم خرجا معهما حتى أتيا أبا بكر، فقال أبو بكر: يا علي أنت ابن عم رسول الله وصهره، فتقول إني أحق بهذا الأمر، لاها الله لأنه أحق به منك. قال: لا تثريب، يا خليفة رسول الله، ابسط يدك أبايعك. فبسط يده فبايعه. ثم قال للزبير: تقول أنا ابن عمة رسول الله وحواريه وفارسه وأنا أحقّ بالأمر؛ لاها الله لأنا أحق به منك. فقال: لا تثريب يا خليفة رسول الله، ابسط يدك، فبسط يده فبايعه. المدائني، عن مسلمة بن محارب، عن سليمان التيمي، وعن ابن عون. انساب الأشراف بلاذري، ص250 كه ميگويد كه حضرت علي با حضرت زبير اول در خانه نشسته بودند ، بعد رفتند خدمت ابوبكر صديق و ايشان علت اين را پرسيدند كه شما چرا نيامديد براي بيعت ؟ گفتند ما فكر ميكرديم كه ما مستحق تر هستيم . بعد حضرت علي و حضرت زبير گفتند كه دستت را دراز كن تا ما با تو بيعت كنيم . دستشان را دراز كردند و بيعت كردند . بنابراين ، به صراحت در انساب الأشراف آمده و بعد هم در چند پاراگراف جلوتر آمده : فخرج علي فقال يا ابابكر أ لم تري لنا حقا في هذا الأمر ، قال بلي ولكن ... فقط گلايهاي كه حضرت علي رضي الله عنه داشت ، انتظار مشاوره داشتند ، وضعيت به گونهاي بود كه خلأ قدرت نبايد پيش بيايد . اين هم جواب انساب الأشراف بلاذري است وعبارت ديگر هم زياد داريم كه در جاهاي ديگر آمده كه وقتي حضرت ابوبكر از ؟؟؟ برگشت حضرت علي و حضرت زبير رفتند و بلا فاصله بيعت كردند . سؤال مولوي مراد زهي :سؤال من اين است كه جناب آقاي قزويني مستندات درست و قوي در اين رابطه بياورند . و اگر ايشان معتقدند كه هجوم صورت گرفته ، بنابراين ، خليفه اول و دوم جاني قلمداد ميشوند و خيانتي صورت گرفته . ايشان بياند پاسخ بدهند نسبت به اين روايتي در كتاب احقاق الحق قاضي نور الله شوشتري ، ج1 ، ص16 آمده . و جاء عن الإمام السادس جعفر الصادق (ع) انه سئل عن أبى بكر وعمر رضي الله عنهما ففي الخبر " ان رجلاً سأل الإمام الصادق (ع) ، فقال : يا ابن رسول الله ! ما تقول فى حق أبى بكر و عمر ؟ فقال (ع) : إمامان عادلان قاسطان ، كانا على الحق ، وماتا عليه ، فعليهما رحمة الله يوم القيامة . شخصي خدمت امام صادق آمد و از ايشان سؤال كرد در رابطه با أبي و عمر شما چه ميگوييد : آن حضرت فرمود آنها هر دو امامان عادلان قاسطان ، دو امام عادل بودند و بر حق بودند و بر حق مردند فعليهما رحمة الله يوم القيامة . چگونه امام صادق نسبت به خليفه اول و دوم ميفرمايد كه اينها عادل بودند ، بر حق بودند و بر حق هم فوت كردند . چگونه آقاي قزويني ميفرمايند كه ايشان بر اثر هجوم به خانه فاطمه زهرا اينها خيانت كار بودند و اينها جنايت كار بودند ، آيا اين قضايا از ذهن امام صادق پنهان بود ؟ جواب استاد حسيني قزويني :اولاً بر اين كه ايشان فرمودند كه طبق روايت انساب الأشراف ، امير المؤمنين عليه السلام آمدند و بيعت كردند ، من تعجب ميكنم جناب آقاي مراد زهي كه از اساتيد توانمند حوزه علميه هستند و شايد تعداد پنجاه تا كتاب تأليف كردهاند ، چگونه عبارت صريحي كه در صحيح بخاري ، ج5 ، ص82 ، حديث 4240 ، صراحت دارد كه امير المؤمنين سلام الله عليه شش ماه بعد از رحلت پيامبر اكرم ، مادامي كه فاطمه زهرا زنده بودند ، بيعت نكردند . ولم يكن يبايع تلك الأشهر . در اين شش ماه حضرت امير سلام الله عليه بيعت نكردند . در صحيح مسلم هم هست ، ج5 ، ص154 ، امير المؤمنين سلام الله عليه بيعت نكردند . ، جناب عبد الرزاق استاد بخاري در المصنف ، ج5 ، ص472 ميگويد : نه تنها علي بيعت نكرد ، هيچ يك از بني هاشم نيز در طول آن شش ماه بيعت نكردند . طبري صراحت دارد از زهري سؤال كردند : أ فلم يبايع علي ستة اشهر ؛ علي درآن شش ماه بيعت نكرد . قال ولا احد من بني هاشم ؛ هيچ يك از بني هاشم نيز بيعت نكردند . و بحث اين كه ايشان ميفرمايد ما جناب ابوبكر وعمر را جنايتكار و خيانت كار معرفي ميكنيم ، جناب مراد زهي در خود صحيح مسلم ج5 ، ص159 ، ح4468 ، خليفه دوم اشاره ميكند به علي عليه السلام و عباس و ميگويد : وقتي پيامبر از دنيا رفت ، ابوبكر گفت كه من خليفه پيامبر هستم ؛ ولي شما رأيتان اين بود كه ابوبكر : كاذباً آثماً غادراً خائنا ؛ هم دروغگو است ، هم گنه كار است ، هم حيله گر است و هم خائن است . فلما توفيت ابوبكر قلت أنا خليفة رسول الله و خليفة ابي بكر ؛ پس از ابوبكر هم من خليفه شدم ، فرأيتماني كاذباً آثماً غادرا خائناً . پس اين ما نيستيم كه آنها را در قفس اتهام قرار دادهايم و نسبت جنايت به آنها ميدهيم . اما نسبت به قضيه روايتي كه حضرت عالي نقل فرموديد كه البته آن آدرسي كه جناب عالي داديد ، درست نيست ؛ آن چه هست در جلد اول ، ص69 و هفتاد است و در صوارق محرقه هم است ؛ ولي ايكاش حضرت عالي يك دقتي ميكرديد ، كه اولاً اين روايت هيچ سندي ندارد و روايت از نظر سند كاملاً مخدوش است . و اضافه در ذيل آن روايت از امام صادق سؤال ميكند آيا مراد شما كه گفتيد امامان عادلان ؛ اين دو امام عادل هستند ، چي بود . حضرت فرمود : من مرادم اين بود كه اينها عدلا عن الحق ؛ اين دو از عدل عدول كردند ، اينها اماما اهل النار ؛ دو تا امام اهل آتش هستند . بعد حضرت اشاره ميكند به آيه شريفه : «وجعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ » قصص / 41 . و گفتم اين ها قاسط هستند ، حضرت فرمود مراد من اين است كه: « وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا » الجن / 15 . فلذا روي اين جهت ما نه تنها اين روايت را ضعيف ميدانيم ، از مطاعن ميدانيم ، خواندنش را حرام ميدانيم ، به طلبههايمان توصيه ميكنيم كه اصلا اين روايت را مطرح نكنند. چون موجب ايجاد فتنه ميشود . سؤال استاد حسيني قزويني :گر چه ايشان نسبت به سؤال دوم بنده ايشان جواب ندادند ، غضب حضرت زهرا از أبي بكر و عمر يك مسأله ثابت در صحيح بخاري و مسلم است . سؤال سوم من از ايشان اين است كه شما در روايات ، در صحيح بخاري و مسلم آوردهايد : من مات وليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية . صحيح مسلم ، ج6 ، ص22 . و همچنين من مات و ليس عليه امام مات ميتة الجاهلية . اين كاملاً ثابت است . از طرف ديگر در صحيح بخاري ومسلم هست كه : ماتت ابيبكر وهي واجدة علي ابي بكر . نه تنها بيعت نكرد ؛ بلكه نسبت به ابي بكر غضبناك نيز از دنيا رفت . فلم تزل مهاجرته حتي توفيت . در اين جا مسأله اين است فاطمه زهرا سلام الله عليها كه در برابر خليفه اول بيعت نكرد و او را به عنوان امام قبول نكرد ، آيا فاطمه زهرا به مرگ جاهلي مرده و يا خلافت ابوبكر ، خلافت مشروع نيست . پاسخ مولوي مراد زهي :ببنيد من اولاً به اين سبك برنامه كه چهار دقيقه و يك دقيقه است ، اعتراض دارم . يك بحث وقتي ادامه پيدا ميكند بايد جمع بندي بشود تا حالا سه چهار تا بحث مطرح شد . سؤالي كه من كردم در رابطه با مطلب قاضي نور الله شوشتري. من متأسفم كه تمام بينندگان آشنا هستند به زبان عربي . چگونه واقعاً يك مسأله را از ظاهر مسأله بر ميگردانند كه وقتي سؤال كردند : يا ابن رسول الله ! ما تقول فى حق أبى بكر و عمر ؟ فقال (ع) : إمامان عادلان قاسطان . عادل در زبان عربي به چه گفته ميشود ، « قاسطان » قاسط در زبان عربي به چه گفته ميشود ؟ وماتا عليه . مطلب دوم آن چه از صحيح مسلم آوردند . جاي تأسف است كه من همين مسأله را عرض كردم كه يك پاراگراف را ميخوانند و يك پاراگراف را نميخوانند . صحيح مسلم همين الآن جلوي من است ، همين حديثي كه ايشان آوردند ، حديث صحيح مسلم است و من ميخوانم و شنوندگان هم گوش كنند ، خود آقاي قزويني هم گوش كنند و بعد قضاوت كنند . فلما توفى رسول الله صلى الله عليه وسلم قال أبو بكر انا ولى رسول الله صلى الله عليه وسلم فجئتما تطلب ميراثك من ابن أخيك ويطلب هذا ميراث امرأته من أبيها فقال أبو بكر قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ما نورث ما تركنا صدقة فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا والله يعلم أنه لصادق بار راشد تابع للحق ثم توفى أبو بكر وانا ولى رسول الله صلى الله عليه وسلم وولى أبى بكر فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا والله يعلم انى لصادق بار راشد تابع للحق . حضرت عباس و حضرت علي وقتي خدمت حضرت عمر ميآيند عبارت اين است : فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا يعني وقتي شما نزد خليفه لازم را دادند ، به گمان شما ؛ يعني شما چنين فكر ميكرديد ، اين علامت استفهامي و سؤالي است ، آيا شما فكر ميكرديد كه ايشان كاذبا غادرا آثما خائنا است ، در حالي كه اين طور نيست ؛ چون در ادامه اش ميگويد : والله يعلم أنه لصادق بار راشد تابع للحق ايشان صادق است ، نيكوكار است. ثم توفى أبو بكر . بعد شما نزد من آمديد ، فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا والله يعلم . اين والله يعلم را نميخوانند : خدا ميداند كه من صادق و بار راشد و تابع حق هستم . بعد شما آمديد پيش من و اصرار دارد و اين مسألهاي است كه ابوبكر صديق در باره آن قضاوت كرده است . بعد وقتي كه آمدند ميفرمايد : فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا ، نه اين كه من از خودش خبر ميدهد ، يعني شما چنين فكر ميكنيد . بعد والله يعلم اني لصادق ، والله يعلم إنه لصادق. چگونه است كه استنباط توهين ميكند كه خليفه دوم ، خليفه اول را كاذب و غادر و آثم ميداند ؛ در حالي پشت سر همين جمله ميگويد : والله يعلم أنه لصادق بار راشد تابع للحق . آقاي قزويني نسبت به اين عبارت توضيح دهند ، امام چهارم حضرت علي بن حسين بن علي رضي الله تعالي عنه در كتاب كشف الغمة اربيلي، ج2 ، ص78 كه گروهي از ايران آمدند خدمت ايشان و از حضرت ابوبكر و عمر و عثمان سؤال كردند . بعد ايشان فرمود : آيا شما نميدانيد كه الذين يخرجهم من ديارهم ، آن آيه معروف در قرآن كريم در باره كي است ؟ [اصل روايت مورد استدلال جناب مراد زهي ؛ چون سخنان ايشان واضح نبود ، ما تمام روايت را از اصل كتاب در اين جا نقل ميكنيم] «وقال سعيد بن مرجانة كنت يوما عند علي بن الحسين فقلت سمعت أبا هريرة يقول قال رسول الله صلى الله عليه وآله من أعتق رقبة مؤمنة أعتق الله تعالى بكل إرب منها إربا منه من النار حتى أنه ليعتق باليد اليد وبالرجل الرجل وبالفرج الفرج فقال علي عليه السلام أنت سمعت هذه من أبي هريرة ؟ فقال سعيد نعم فقال لغلام له أفره غلمانه وكان عبد الله بن جعفر قد أعطاه بهذا الغلام ألف دينار فلم يبعه أنت حر لوجه الله تعالى . وقدم عليه نفر من أهل العراق فقالوا في أبى بكر وعمر وعثمان رضي الله عنهم فلما فرغوا من كلامهم قال لهم ألا تخبروني أنتم المهاجرون الأولون الذين أخرجوا من ديارهم وأموالهم يبتغون فضلا من الله ورضوانا وينصرون الله ورسوله أولئك هم الصادقون قالوا لا قال فأنتم الذين تبوأوا الدار والإيمان من قبلهم يحبون من هاجر إليهم ولا يجدون في صدورهم حاجه مما أوتوا ويؤثرون على أنفسهم ولو كان بهم خصاصة قالوا لا قال أما أنتم قد تبرأتم أن تكونوا من أحد هذين الفريقين وأنا أشهد انكم لستم من الذين قال الله فيهم والذين جاؤوا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ) خرجوا عنى فعل الله بكم » . كشف الغمة - ابن أبي الفتح الإربلي - ج 2 ص 291 . من گواهي ميدهم كه شما از آن گروه سوم نيستيد كه خداوند در باره آنان گفته: والذين جاؤوا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا . يعني وظيفه بنده و آقاي قزويني و مسلمانان بعدي طبق اين آيه صريح قرآن اين است كه ما بايد براي مؤمنين گذشته ؛ به ويژه براي اصحاب و اهل دعاي مغفرت كنيم و بخواهيم از خدا كه هيچ گونه غل و كدورتي در دلهاي ما از آنها نباشد وظيفه ما را قرآن مشخص كرده . بنابراين نسبت به اين روايت كه در كشف الغمة ، ج1 ، ص78 آمده كه حضرت علي بن الحسين ، نسبت به معترضين و آنهايي كه بد گو بودند نسبت به سه خليفه اول اين گونه برخورد ميكند و اين آيه قرآن را ميگويد كه آنها مصداق اين آيه بودند ... جواب استاد قزويني :در رابطه با روايتي كه ايشان مطرح كردند در كتاب كشف الغمة ، ج1 ، ص78 ، همچنين روايتي نيست . در صفحه 291 ج2 ، يك روايتي است كه اين روايت سندش ميرسد به ابو هريره ، ابوهريره از ديدگاه ما به هيچ وجه مورد وثوق نيست ؛ چون مورد ذم آقا امير المؤمنين سلام الله عليه است . و رواياتي هم كه جناب اربلي ميآورد ، غالبا از منابع اهل سنت ميآورد و بدون ذكر سند . و روايتي كه سند نداشته باشد و يا سندش به روات اهل سنت برسد كه از ديدگاه ما وثاقتش ثابت نيست ، اين روايت ازديدگاه و نظر ما اعتبار ندارد . اما نسبت به روايت صحيح مسلم كه جناب مراد زهي فرمودند . آن جا امير المؤمنين عليه السلام و عباس مورد خطاب خليفه دوم است . تعدادي از صحابه هم آنجا نشستهاند . جناب خليفه دوم سؤال نكرد . ميگويد وقتي من خليفه شدم «فرأيتماني» يعني رأي و نظر شما اين بود كه من دروغگو هستم ، و حيله گر و خائن هستم . بلي خود ايشان ميگويد : والله يعلم أني لصادق . اين ادعاي جناب خليفه دوم است ؛ ولي آقا امير المؤمنين و عباس وقتي كه خليفه دوم گفت شما رأيتان اين بود ، علي آنجا تكذيب نكرد ، علي نگفت كه نه جناب عمر اختيار داريد من چنين عقيدهاي نسبت به شما نداريم ، چنين رأيي نداريم . و همچنين عباس انكار نكرد حرف جناب خليفه دوم را . و صحابهاي كه آنجا نشسته بودند ، سي چهل نفر، هيچ كدام نگفتند كه جناب خليفه اين كه شما ميگوييد نظر آقاي عباس و آقا امير المؤمنين درباره تو اين است كه كاذب و آثم و غادر و حيله گر هستيد ، هيچ كدام اين قضيه را تكذيب نكردند . و اضافه بر اين ، جناب آقاي مراد زهي عزيز ! آيا اين قضيه مگر منحصر به همين روايت است ؟ حديث حوض مگر جداي از اين قضيه است . مگر قضيه شك خليفه دوم در قضيه حديبيه ، آيا جداي از اين قضيه است ؟ اينها مطالبي است كه ما بايد فكر كنيم يك مقداري از جنبه تقليدي بياييم بيرون . يك مقداري دقت كنيم در مضمون روايت و سند روايت كه در صحيح مسلم است و هيچ شك و شبهه اي نيست . و خود آقاي بخاري احساس ميكند كه اين واژه كاذباً آثماً غادراً خائناً ، توهين در حق خليفه اول و دوم است و لذا در صحيح بخاري اين ها را حذف ميكند و ميآورد « فرأيتماني كذا وكذا » اين نشانگر اين است كه آقاي بخاري از اين روايت در حقيقت اهانت و توهين به خليفه اول و دوم فهميده و تبديل اين واژهها را به كلمه «كذا وكذا» . ابن مقاتل ميگويد: حضرت امام علي بن موسي الرّضا(ع)، از من پرسيدند: شما (شيعيان) در قنوت نماز جمعه كدام دعا را ميخوانيد؟ اللّهمّ أصلح عبدك و خليفتك بما أصلحت به أنبيائك و رسلك، و حفّه بملائكتك، و أيّده بروح القدس من عندك، واسلكه من بين يديه و من خلفه رصداًَ يحفظونه من كلّ سوءٍ، و أبدله من بعد خوفه أمناً يعبدك لا يشرك بك شيئاً و لا تجعل لأحدٍ من خلقك علي وليّك سلطاناً، و أْذن له في جهاد عدوّك و عدوّه، و اجعلني من أنصاره إنّك علي كلّ شيءٍ قديرٌ؛1 بار الها! به وسيلة آنچه كه كار پيامبران و فرستادگانت را اصلاح فرمودي، امور بنده و جانشينت [امام عصر(ع)] را نيز اصلاح فرما، با فرشتگانت گردا گردش را فرا بگير و او را با روح القدس از جانب خودت تأييدش گردان و مراقب و نگهباناني در پيش رو و از پشت سرش بگمار تا نگذارند هيچ بدي به او برسد و پس از خوفش، به او امنيتي عطا كن تا تو را بپرستد و چيزي را شريكت نگرداند و چيرگي و قدرتي براي هيچ يك از آفريدگانت، بر وليّات قرار مده و به او اجازه بده تا با دشمن تو و دشمن خودش به نبرد برخيزد و مرا نيز از ياران حضرتش قرار ده؛ همانا تو بر هر چيزي توانا هستي. ماهنامه موعود شماره 91
پينوشت: 1. مصباح المتهجد، ص 366. فرا رسيدن ماه مبارك رمضان ،
ماه رحمت و مغفرت الهي مبارك باد
|
|
||||||||||||||||||||||||